است و آن فسرده شدن خون بر زخم و جلوگيرى از روان شدن خون مىگردد . ( ذخيره خوارزمشاهى ) )
خشكريشه : واژهاى پارسى است كه نشاندهندهى زخمى كهنه و عفونت كرده كه در درمان آن كوتاهى شده ، سپس خشك و شاخى شده و پوستهپوسته گشته است .
خشم :
( putrefaction of the nose ; defective sense of smelling ; bronchi )
بيمارى است كه بخش پايانى بينى را دچار مىكند و سبب از ميان رفتن بويايى فرد مىگردد . « خشام » بينى بزرگ ، خشم : در گفتار مردم بهرگونه بينى از نظر اندازه و قيافه گفته مىشود .
خنازير :
( Scrofula : lymph nodes )
آماس گرههاى لنفاوى كه در پى التهاب رگهاى لنفى است . آماسى سخت در گردن زير آروارهى پايين ( يا گره لنفى زير بغل و يا در پستان و جز آن ) پديد مىآيد . در بيشتر موارد از التهاب حاد لوزهها و يكى آماسهاى ريشهى دندانى و يا دملهاى چركين بخشهاى بالايى گره لنفى زير بغلى و يا دملهاى بخشهاى پايينى گره لنفى پستان است . ولى واژه خنازير بر آماس گرهى لنفى گردن زير فك پايين گفته مىشود .
خناق ، خوانيق :
( Diphtheria ; pharyngitis ; Anginas )
پيشينيان اين واژه را بر آماسهاى گلو ، لوزهها ، زبان كوچك و اندامهاى پيرامون گلو گفتهاند . خناق ريشهى واژه خناقات مىباشد كه جمع خناق است و گونهها فراوان دارد برخى از آنها ساده و مشهورترين آن گرفتگىهاى گلو در سرماخوردگى مىباشد كه آماس لايههاى مخاطى است كه به رنگ سرخ درمىآيند ، چنانچه روى لايه را پردهاى سپيد رنگ فراگيرد به آن شبه ديفترى مىگويند و چنانچه لوزهى نزديك به آن چركين شود و جايگاه تراوش چرك گردد به آن در اين هنگام آماس فلگمونه مىگويند و همهى اين آماسها با تب و سردرد و لرزش همگانى و سختى قورت دادن و آماس گرههاى لنفاوى به همراه است . گونهاى گرفتگى ميكروبى با نام ديفترى نيز مىباشد .
( ذ : ديفترى بيمارى سمى ، چركين كه به وسيله باسيل « لفلر » پديد مىآيد گلو و حنجره سرخ و آماسين و به همراه آن تنگى نفس ، آفونى ، ديسفاژى ، تب ، سستى