شكمبه نيست . همچنين بررسى بايد كرد و ديد كه خيالپردازىها در پى انباشتگى و بدگوارشى است ، اگر چنين باشد در هنگام گرسنگى و سبكى ، آن كاهش مىيابد . اگر از هنگام روى دادن پندارها و خيالها دو ماه يا بيشتر گذشته باشد و در مردمك چشم تارى ديده نشود پس بايد ديد كه آيا پيآمدى از بيمارى شكمبه است ، چنان كه اين گمانه درست آمد به بيمار يك خوراك داروى « قوقايا » بخورانيد . ولى اگر گمانه نادرست شد ، نظر تو محقق مىشود . امّا اگر در يك چشم آن علامت همواره به يك حالت باشد بدان كه آغاز آب آوردن ( چشم ) است . اگر در مردمك تارى نباشد يا تارى در يك چشم باشد پس شك و گمان بايد كنار گذاشت .
اگر اين بيمارى ويژه چشم باشد بيمار را از حجامت و خونگيرى و خوردن ماهى و همه خوراكىهاى ترىزا باز داريد . پيوسته روانكنندههايى همچون « قوقايا » به كار بريد و خوراكىهاى خشككننده و نمورىزا به او بخورانيد و عسلآب به او بنوشانيد و شياف مرارت ( زهرهها ) را به كار بريد .
شياف مرارت ( زهرهها ) :
اينگونه شيافها را از آغاز آب آوردن و انتشار و عشاء ( شبكورى ) و تاريكى چشم از زهرهى كركى ( كلنگ ، گونهاى پرنده ) و زهرهى ( ماهى شبوط و بزنر و باز و عقاب و كبك ) از هركدام مقدارى برمىگيرند و سپس براى هر ده درم خشك آنها يك درم فرفيون و به مانند آن پيهى حنظل و سغبين را گرد مىآورند و با آب رازيانهى تازه ، مرهمى ( سرمهاى ) مىسازند و به چشم مىزنند .
شبكورى « 1 » چشم :
بهتر است كسى كه دچار شبكورى مىشود جگر بز را بگيرد و برش دهد و يك برش آن را روى آجرى پهن كند بر آن دارفلفل گذارد و روى آن برشى ديگر را بگذارد و به درون تنور برده تا جگر بريان شود ولى خشك نشود سپس آن دارفلفل را بيرون آورده و به همراهش اندكى مشك نرم بسايد و آبى كه هنگام بريان شدن جگر از آن مىچكد را برگيرد و آنها را خمير كنيد و سپس بگذارد تا خشك شود چون خشك شد
هامش
( 1 ) . عشا : متن ، شبكورى