پالايش شدهى آن را با توتيا خمير مىنمايند و مىگذارند تا خشك شود سپس مىسايند ، زنگبيل ، فلفل ، دارفلفل و ماميران هركدام دو درم و اگر توتيا بيست درم باشد يك درم نوشادر مىگيرند و با آب رازيانهى تازه مىسايند و خشك مىكنند و سپس به كار مىبرند . مرهم مرارت ( زهرهها ) نيز براى آن بسيار سودمند است .
آماس پلكها :
پلكها را با پمادى كه در بخش بيمارى چشم گزاره شد پانسمان مىكنيم كه با خواست خداوند سودمند خواهد بود .
مژه برگشته « 1 » كه چشم را آزار مىدهند :
اگر يك يا دو مو باشد مىتوان بوسيله روغن چينى يا مصطكى . چنان كه به مژههاى ديگر چسبيده باشد و يا از بيخ كنده يا سوزانده و يا بريده شود ، جاى آن را با وسيلهاى به باريكى سوزن بايد داغ كرد و چنانچه بسيار باشد پلك را بايد بريد . كه سخن در اين باره از هدف كتاب ما بيرون است .
آب آوردن چشم :
اگر آدمى گمان كند چيزهايى كوچك يا پرتوهايى جلو چشم او مىباشد . آن مىتواند از بيمارىهاى ويژهى چشم باشد . شايسته است ميان آن تفاوتى گذاشته شود ، زيرا اگر از شكمبه پيش آمده باشد هيچگونه ترسى از آن براى چشم نيست ولى رخداد اگر ويژه چشم باشد ، آن آغاز آب آوردن ( چشم ) است . تا هنگامى كه بيمارى در آغاز است ، با دارو بهبود مىيابد . اگر آب آوردن ( چشم ) پايدار شد ديگر درمانى ندارد مگر با شكافتن چشم و چهبسا اين شكافتن نيز موفقيتآميز نخواهد بود . پس بهتر است بررسى نمايد و ميان اين دو ديدگاه همان گونه كه هست و همانطور كه من مىگويم تفاوت بگذارد .
اگر بيمارى همه چشم را فرانگيرد گمان دارم كه از شكمبه است و ز آنسوى آن از
هامش
( 1 ) . اشفار : كنارهى پلك كه مژهها را در بر مىگيرد .