تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
آسيب‌هاى پديدآمده را به‌گونه‌اى نشان مىدهند كه گويا شكستگى يا دررفتگى پيش آمده است و حال آنكه آسيب شكستگى و يا دررفتگى استخوان چيزى بسيار آشكار است و پنهان شدنى نمىباشد . چون به همراه آن كج شدن در شكل اندام و منحرف شدن آن به كناره‌ى پوست از يك سو و از سمت ديگر فرورفتگى و گودشدگى پيدا مىشود ، كه بر هيچ بيننده‌اى پوشيده نيست . ولى دررفتگى بند بازو و بند شانه و دررفتگى بند ورك از ديده پنهان مىماند ، مثلا اگر سر بازو از بند بيرون آيد و به سوى زير بغل رود و سر استخوان ران كه در كشاله ران است به سوى ورك ( تهيگاه ) گرايد ، و چون در آنجا گوشت فراوان است اين شكستگى را از ديد نهان مىكند . در اينجا نشان لازم براى شناخت دررفتگى بند شانه ، پى بردن به يك برجستگى كروى شكل است كه در زير بغل لمس‌شدنى مىباشد . ولى دررفتگى ران برجستگى در كشاله ران يا در بخش بيرونى است . بيمار توان باز كردن ماهيچه‌هايى كه ميان ساق و ران است در راستاى دررفتگى بند را نخواهد داشت . شكستگىها اگر كوچك نباشند كج شدن آنها از چشم پنهان نخواهد ماند ، ولى اگر كوچك باشند با گذاردن دست روى آن مىتوان تشخيص به برجستگى در يك سو و فرورفتگى در سوى ديگر آنها داد و پنهان‌شدنى نخواهند بود و اگر هنگام ماليدن دست روى آن آواى استخوان و خش‌خش آن بيايد ، آن نيز نشان شكستگى مىباشد . هنگامى كه با گذاردن دست روى جاى آسيب‌ديده نه كجى و نه برجستگى و نه فرورفتگى و نه آواى خش‌خش ديده شود در آنجا نه دررفتگى و نه شكستگى يك استخوان خواهد بود كه نياز به كشيدن و فشار دادن داشته باشد . بلكه آن كوفتگى و يا شكستگى ساده و كوچكى است كه بهتر است با كشيدن آن را تكان ندهند . چون اين كار ، بيمار را آزار مىدهد و آسيب را بزرگتر مىكند و بزرگترين اشتباه و زيان را به فرد آسيب‌ديده ، مىرسانند . در چنين حالتى اگر اين نادانان رو به كشيدن و فشار آوردن بياورند ، بايد از اين كارشان جلوگيرى كرد و دستور داد كه جاى آسيب‌ديده را به نرمى پاك و پانسمان كنند و به‌گونه‌اى آرام ببندند كه براى آن دردى پديد نياورد كه بيمار به چيزى جز اين نياز ندارد . من نمونه‌اى شگفت‌انگيز و رسواكننده از اين گروه نادان ديده‌ام كه چنين بوده است : فردى از زمين خوردن دچار درد و آماسى اندك در ميانه بازو شده بود ، هنگامى كه يكى
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 348 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى