مىكنم كه چگونه جالينوس از اين مرض گذشته و آن را نديده گرفته است ، در حالى كه مرض شايعى است و احتياج بدرمان آن شديد بوده ، وى ( جالينوس ) از كسانى بوده كه اصرار زياد بر بيان اسباب و علاج امراض داشته است .
اما متأخرين گرچه مطالبى را مفرق گفته و شرح ندادهاند ، هيچيك از آنان سبب ايجاد آبله و آنكه چرا احدى از آن خلاصى ندارد بيان نكردهاند ، همچنين از اقسام درمانهاى آن محلهاى خود چيزى نگفتهاند .
لذا اميدواريم كه ثواب اين كار به آن مردى برسد كه ما را وادار به نوشتن اين مقاله نموده است و اجر و ثواب ماه هم مضاعف گردد ، زيرا ما آنچه در اين مرض مورد حاجت است ، همه را ذكر و معالجات را هم بتفصيل و هريك را در جاى خود بيان نموديم ، بخواست خداوند .
نخست بذكر سبب توليد اين بيمارى ، و آنكه چرا حتى يك نفر هم از اين بيمارى « 1 » مصون نمىماند شروع مىنمائيم ؛ سپس دنباله آن را فصلبهفصل بيان داشته از هريك از فصول بميزانى كه كافى مىدانيم با كومك خداوند خواهيم گفت .
مىگويم : « آدمى از ساعتى كه به دنيا مىآيد تا پير شود روز به روز خشكى بر مزاجش « 2 » فزونى مىيابد و از اين جهت است كه خون كودكان و بچهها
هامش
( 1 ) - مقصود آن است كه عموم مردم به آبله مبتلى مىگردند .
( 2 ) - مزاج -Temperament- در اصطلاح طب قديم نتيجه يا كيفيتى است كه از فعل و انفعال قواى فاعله يعنى حرارت و برودت و قواى منفعله يعنى رطوبت و يبوست حاصل مىشود . اگر اخلاط بدن با يكديگر از حيث قوى و صفات به نسبت صحيح باشند ، تعادل بدن برقرار مىگردد و بالعكس اگر به نسبت صحيح نباشد عدم تعادل پيدا مىشود .
مزاجها را به تقسيمات زير : 1 ) مزاج خونى( Sanguin )كه گرم و مرطوب 2 ) مزاج - صفراوى( Bilieux )كه گرم و خشك 3 ) مزاج سوداى يا ماليخوليائى و( Melancolique Alrabiliaire )كه سرد و خشك 4 ) بلغمى( Phlegmateux )كه سرد و مرطوب مىباشد ، منقسم نموده بودند و هريك از آنها نيز تقسيماتى داشته كه جمعا نه مزاج در بدن آدمى وجود داشت كه يكى معتدل و بقيه غير معتدل بوده است .
« بقيه حاشيه در صفحه بعد »