فصل ششم - در امورى كه در پيدا شدن آبله تسريع مىنمايد و آن را بيرون مىريزد و در بروز آن بطبيعت كمك مىنمايد ،
فصل هفتم - در توجه به چشم و گلو و بندها و گوشها و بيان آنچه كه در موقع ظهور علامات آبله بايد بدانها توجه داشت ،
فصل هشتم - در موادى كه « 1 » پختگى دانههاى آبله را تسريع و قابل نضج « 2 » مىنمايد ،
فصل نهم - در خشك كردن دانههاى نضخ يافته آبله ،
فصل دهم - در موادى كه پوستههاى آبله « 3 » و خشك ريشهها « 4 » را مىكند ،
فصل يازدهم - در موادى كه آثار آبله را از چشم و ساير نقاط بدن مىزدايد ،
فصل چهاردهم - در دستور غذاى بيمار آبلهاى ،
فصل دوازدهم - در دستور مزاج بيمار آبلهاى از نظر لينت و يبوست ،
فصل سيزدهم - در بيان آبلههاى بىخطر « 5 » و كشنده « 6 » .
هامش
( 1 ) - مقصود دارو و غذا است .
( 2 ) - نضج در اصطلاح طب قديم حالت قبل از شفاء كامل است كه مىتوان آن را پختگى و بهبود نسبى يا قوام دانست( Ame ? lioration )و تا قوام در بيمارى حاصل نگردد بهبود ميسر نيست .
( 3 ) - پوسته يا قشرEcorceاست .
( 4 ) - خشكريشه كلمهاى فارسى است و چنان كه از آن مستفاد مىگردد ، ريشه خشك آبله و بيماريهاى جلدى است . فرانسه آنFongusياEscarreاست .
( 5 - 6 ) در عربى سليم و مهلك است .