دليل رفتن
گام فراخ ، دليل كند بر فراخدلى و وفا و نصيحت و مردانگى .
گام تنگ نهادن ، دليل است بر نامردانگى لعامت و كارهاى ناتمام و خوشخو و رحيمدل بود .
اگر كسى بينى كه زود مىرود و نگاه بازپس مىكند و از چپ و راست مىنگرد و سر مىجنباند ، دليل ديوانگى و بدكردارى بود .
سبك رفتن راست ، نشان تندى و بدانديشى .
دير رفتن و گام نهادن ، دليل بدانديشى خاصّه كه داند كه كجا مىرود .
به شتاب رفتن و دست جنبانيدن با كتف و دست فروافكنده دارد ، دليل كند كه مردانه و دلير و بلندهمّت بود .
هركه در رفتن خويشتن را مىجنباند يا سوى دست به هر گامى بگرايد ، دليل كند بر مخنّثى ؛ و اللّه أعلم .
دليل خنده
هركه بسيار خندد ، بىعنايت بود و مساعد با مردمان .
هركه اندكاندك خندد ، مخالف بود با مردمان و هرچه مردم كند ، هيچ نپسندد .
هركه بخندد ، چنانكه سرفه بر وى افتد ، بىشرم و جنگجوى بود .
دلايل اعضا
هركه سر بزرگ دارد و كژ ، آن كس بلندهمّت باشد و نيكى دوست دارد .
سر كوچك ، دليل كند كه بدخوى باشد .