[ 6 ] شيخ على قاضى ، شيخ « آل كثير » در محل .
به واسطهء برپا نشدن چادرهاى پوش و سراپرده و چادرهاى اجزا و رفتن پستخانه به « بلارود » ، و ورود حضرات مستقبلين ، اوقات حضرت اجل و اجزا تلخ شد .
بههرحال ، هوا در اينجا بهقدرى گرم شد كه اندازه ندارد . از قرارى كه گفتند ، در اين مكان « باد سموم » كه مورث هلاكت است ، در فصل تابستان ، اغلب اوقات مىوزد . بدترين جاها و گرمتر از همهجا كه ديده بوديم ، اين « حسينيه » است . از قرارى كه گفتند ، از اينجا به « دزفول » 7 يا 8 فرسخ است .
به هزار زحمت ، روز را شب كرديم . و خيلى بد گذشت در « حسينيه » ، از شدت گرما ، كه اين سرزمين محل « بادسام » است .
يكى دو ساعت از شب رفته ، « ميرزا صادق خان سرتيپ » و من ، با جمعى سوار و بلد ، جناب آقاى « ساعد السلطنه » [ را ] كه حال درستى نداشت ، سوار « پالكى » نموده ، روانه شديم .
تا رودخانهء « بلارود » ، كه تقريبا 3 فرسخ از « حسينيه » مسافت است ، باز ، راه سخت و ماهورها و سنگلاخ است . بعد از آن ، هموار مىشود . شب ، مهتاب بود . من با « ميرزا صادق خان سرتيپ » رانديم . در جاى هموارى ، كنار راه جاده ، به واسطهء غلبه خواب ، پياده شده ، بهقدر يك ساعت در روى زمين خوابيديم .
[ صالحآباد ]
بعد ، بيدار شده ، تند ، هى كرديم . به « صالحآباد » ، « 1 » كه 2 فرسخى « دزفول » است ، رسيديم . جوب آب خوبى از آب « بلارود » مىگذشت . در اينجا چادرهاى پستخانه را برپا كرده بودند ، كه اردو هم اينجا منزل كرده بود .
پياده شديم . وضو ساختيم و « هندوانه » صرف كرديم . « هندوانه صالحآباد « 2 » » ، در اين صفحات به خوبى مشهور است . بعد ، باز تند رانديم .
قريب [ به ] طلوع آفتاب ، نزديك [ به ] « كوشك » ، كه مقر حكومت است ، پياده شديم [ و ] نماز خوانديم .
هامش
( 1 ) . صالحآباد( Salehabad )كه امروزه انديمشك ناميده مىشود . زادگاه من ، كه در زمان ساسانيان لور( Lur )نام داشته و در سال 1220 ه . ق . حاج محمد صالح خان مكرى بيگلربيگى قلعهاى در آن احداث مىكند ، كه در زمان ناصر الدين شاه قاجار به دست الوار طايفه سگوند از ميان مىرود . شهر انديمشك در آبان ماه 1385 ه . ش . 161 ، 26 خانوار و 177 ، 120 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . به هندوانه لور هم مشهور است .