نظم
و من هو فيها ادعيه منازع * كمنكر ضوء الشّمس عند استوائها
چه ، ملوك « ايران » در پيراستن « ملك » و آراستن « ملك » و پروردن « دوست » و شكستن « خصم » و تربيت « لشكر » و رعايت « رعيت » و ايمن داشتن « مسالك » و نظم « ممالك » ، اجتهادى خاص دارند و خلق « ايران » را در قبول تربيت اختصاصى ديگر است ، و فيما بين ارباب سير نيز مسلم است كه ابتداى سلطنت از ايران بوده ، و تجهيز « سپاه » و تسخير « بلاد » و قانون « ملكدارى » اولا از قواعد قديمهء « ايران » اقتباس شده [ است ] .
آباى عظام اين « پادشاه با فرّ و جاه » ، كه در عنفوان جوانى « تخت » و « بخت » از وجود وى سربلندى يافته ، و « عدل » و « داد » و « امر » و « نهى » به رأى روشن او مباهات « 1 » دارد ، چندى چون آفتاب به استقامت رأى و عنانى مطلق رونق ده عرصهء عالم بودند ؛ و گاه خاك « گرج » و « ارمن » و « ايران » و « توران » ، زيستگاه ايشان بود .
و چون نسب اين سلسلهء جليله به « ترك » بن « يافث » بن « نوح » منتهى است ، ايشان كه شمس القبايل بودند ، برحسب مردمى و مردمدارى به ولىعهدان خود وصيت فرمودند كه : طبقات « ترك » را مهما امكن « 2 » در امكنهء خويش مسلم دارند و رعايت خود از هيچيك دريغ نكنند و خود در محروسهء « ايران » و تربيت هم اين پنج مملكت بذل جهد فرمايند .
حالت حكم در اين ممالك ، هميشه برحسب ارادهء كامل و عزم دورانديش « پادشاه » است .
ديانتشان « اسلام » است . در نواحى « اصفهان » و دو سه ولايت « آذربايجان » ، « ارامنه » متوطناند ؛ [ و ] در « يزد » و « كرمان » ، بسيارى از طايفهء « مجوس » ساكناند و در هر شهر ، قليلى از يهود يافت مىشود ، كه همه ، سالبهسال جزيه مىدهند .
بلاد « ايران » ، جميعا « معتدل الهوا » است .
متاع تجارت ، از هرچيز در « ايران » ممكن است و غير [ از ] معدن فيروزج ، كه منحصر است ، معدنهاى ديگر هست ، از « مس » و « آهن » و « سرب » كه صرف « آلات حرب »
هامش
( 1 ) . در اصل : مباحات
( 2 ) . مهما امكن ، يعنى تا بتوان ، تا وقتىكه ممكن باشد ، به اندازه توانايى . ( فرهنگ فارسى معين ، 4 / 3866 )