تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اغلب « ديمى » است . محصول امسال در اين دهات كم بود ؛ و خيلى « ارزن » كاشته‌اند . « آوه » در بلندى واقع [ شده ] و « گدوك » « 6 » طولانى دارد و خيلى برف‌گير است و تردد در زمستان خيلى مشكل [ است ] . از چارودار مريانجى ، « 7 » باز يك بدمزگى در اين‌جا بروز كرد ، و از دست « ميرزا يحيى » رفت به « صمد خان » ، آجودان توپخانه عارض شد ، كه بايد تمام كرايهء مالم را « ميرزا يحيى » ، اين‌جا بدهد . من يك قسم به خواهش « آجودان » - كه حامى مكارى شده بود - مشاجره را اصلاح كردم . اهل « آوه » را خوب مردمانى نديدم . همين‌قدر هست كه خرقانى هستند . از خاك « قزوين » به اين‌طرف ، بلكه از « رشت » به اين سمت ، هرجا كه منزل كرده‌ام ، همه‌جا « ناخوش » [ و ] « مريض » ، از همه‌جور ، خيلى زياد ديده‌ام ؛ در صورتى كه هيچ طبيب هم در اين صفحات ندارند . دوا و غذا هم ، همين‌طور . بيشتر نفوس در اين مملكت ، به واسطهء نبودن « طبيب » و « پرستار » و عدم « دوا » و « غذا » در اين دهات تلف مىشوند . هوا هم روزها ، گرم و پشّه و مگس زياد [ است ] . « باد » و « گرد » و « خاك » اين صفحات ، مثل رطوبت و باران « گيلان » ، خيلى است . از بدى و كثافت منازل و يافت نشدن ما يحتاج ، پناه مىبرم به خدا ، كه به تحرير و تقرير نمىتوان آورد . « كاروانسرايى » از بناهاى مرحوم « شاه عباس » در « آوه » هست ، كه قافله [ در آن ] منزل مىكند .

چهارشنبه ، 4 جمادى الاولى 1316 [ ه . ق . ]

3 ساعت از نصف شب گذشته ، از « آوه » روانه شده ، باز درّه و تپه‌هاى زياد و راههاى بد ، تا قريهء « مانيان » « 8 » ، ملكى « ميرزا خداداد خان يمين نظام » ، دو سه فرسخ مسافت
هامش
قونسول در هند و سپس عراق ( بغداد ) و سفير ايران در ايالات متحده امريكا شد . در سال 1310 ه . ق . وزير فوايد عامه گرديد . ( شرح حال رجال ايران ، 1 / 459 - 460 ؛ صدر التواريخ ، 248 ؛ سفرنامه سديد السلطنه ، 42 ، 266 ) . . در اصل : خرده ( 6 ) . گردنه . ( 7 ) . مريانج شهر كوچكى است در حومه شهر همدان . ( 8 ) . مانيان ، كه امروزه به ماهنيان( Mahniyan )موسوم است ، دهى است از توابع بخش مركزى شهرستان نوبنياد « رزن » استان همدان ، در 13 كيلومترى اين شهر و سر راه رزن به آوج و پاى جنوبى گردنه آوج . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 1169 ) .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 185 | هارون وهومن