به محض اينكه داغ مىشود ، مىسوزد و ضايع مىشود . دوباره و سهباره كره ريختيم ، نشد . از اين [ مسئله ] مأيوس شديم ؛ ولى باقلوا خوب شده ، بريدند [ و ] توى ظرف چيده [ تا ] ببرند هتل براى « آقا » ، ساعت هفت رفتند .
هفتهء بعد ، روز يكشنبه ، مادام مرل و دخترهايش اينجا بودند . چلو و قورمه سبزى پخته بوديم . خانم و رقيه خانم هم بودند . براى « آقا » توى ظرف سرپوشدار كشيده ، دادم كلفت برد [ به ] هتل .
چند روز بعد كه رفتم هتل ، تعريف مىكردند [ و ] مىگفتند هيچ به اين مزه « چلو قورمهسبزى » نخورده بودم .
ضعيفه آشپز ياد گرفته [ و ] چلو و قورمهسبزى مىپزد . خيلى خوب بورانى لوبياى خوب درست مىكند .
هفتهء ديگر ، نار آش رشته پختيم . به قدرى خوب شده بود كه هرگز در ايران به اين خوبى نديده بودم . رقيه خانم خيلى خوشحال بود ، چون آش رشته را دوست دارد .
رشتهاش را رقيه خانم و خانم بريدند . واقعا خيلى اعلا شده [ بود ] .
اينروزها اواخر « دسامبر » است و تقى خيال رفتن به لوزان [ را ] دارد . الحمد لله « 1 » حالش خوب است .
« روز نوئل » « 2 » با مادام مرل رفتيم به كليساى نتردام « 3 » . خانمها هم آمدند . كشيش بزرگ پاريس آمده بود . ارگ مىزدند [ و ] اوراد مذهبى مىخواندند .
روز تولد عيسى است .
خوب تماشايى داشت .
در آخر كشيش از بالاى كليسا به پايين آمده ، از طرف ديگر بالا رفت و همهء مردم را با دستش اشاره « 4 » مىكرد كه متبرك و محفوظ باشند . لباس بلند گلابتوندوزى پوشيده ، تاجى به سرش گذاشته و انگشتر قيمتى كه مىدرخشيد ، در انگشتش بود .
يك دو طبق نانهاى قندى كوچك بردند بالا ، دعا خوانده ، آوردند [ و ] به تمام مردم قسمت كردند . به ما هم دادند . ظهر تمام شد .
بيرون آمده ، من به منزل و آنها هم به هتل رفتند .
مصطفى خان چند روز است [ كه ] به پاريس آمده [ است ] . امروز آمده بود اينجا [ و ]
هامش
( 1 ) . در اصل : الحمد و لله .
( 2 ) . در اصل : نؤل
( 3 ) . در اصل : نتردم
( 4 ) . در اصل : اشاه