عجيب حركت كرده ، يك ساعت به دسته مانده به قريه سيدآباد « 1 » آمديم .
ده معتبر ، خوب [ و ] آبادى است . خالصه است ، و تااينجا مىگفتند راه 6 فرسخ است .
و اين قصيده در سيدآباد ثبت شد :
لمؤلفه
اى دل اندر راه جانان خسته و كاهل مباش * چست و چابك باش ، چالاكى كن و عاطل مباش
رهروان رفتند ، ماندوى ، تو بزن لختى ركاب * كاروان در پيش و دزدان در قفا ، غافل مباش
جاى سكنى نيست دنيا ، خانهء ويرانهاى است * غفلت از موطن مكن ، در قيد اين منزل مباش
گر وصال يار خواهى ، سر قدم كن در رهش * راه رو كارى بكن ، بىفكر و مستعجل مباش
هوشياران را نظر كن ، ساعتى بيدار شو * گر به هشيارى رسيدى ، مست و لايعقل مباش
عمر خود را صرف كن در معرفت ، غافل مشو * رند و عارف باش ، هرگز عامى و جاهل مباش
خلوتى بگزين و مشنو قيل و قال عمر و زيد * اين محافل غفلت آرد ، خيز و در محفل مباش
گر بلايى پيشت آيد ، هان ، بيندازش جفا * يار را تسليم شو ، از كار او سائل مباش
چون حديث از يار باشد ، پس سراپاگوش شو * خوشدل از افسانهء بىاصل و لا طائل مباش
بىعمل حاصل ندارد علم اگر دارى نظام * سعى خود را در عمل كن ، لغو و بىحاصل مباش
هامش
( 1 ) . سيدآباد( Seyyed abad )روستايى است در مسير ساوه به بوئينزهرا و در 37 كيلومترى ساوه . به نظر مىرسد ابتدا بايد از روستاى سيدآباد نام مىبرد و سپس از هجيب سخن مىراند .