صدا بيرون نمىآمد .
كار امضا كه تمام شد ، عروس و داماد آمدند ، بگذرند . آنها را ديديم . هردو جوان و خوب بودند . « عروس » لباس سفيد پوشيده و تور « 1 » سفيد از سر تا پا انداخته ، با گلهاى سفيد به سر و سينهاش زينت داده [ بود ] .
بعد از رفتن آنها ، نزديك محراب رفتيم . تمام آن مكان را با گلهاى سفيد و چراغ زياد زينت كرده بودند . خيلى باشكوه و خوب بود .
ما هم بيرون آمده ، روانهء منزل شديم .
وقتى رسيديم [ به ] هتل ، دو ساعت از ظهر گذشته بود .
روز جمعه ، دهم فوريه [ 1912 م ؛ 15 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
عصر رفتيم [ به ] آپارتمان .
آشپزى كه سابق در تابستان داشتيم ، در اين مدت كه [ در ] هتل بوديم ، به او خبر داده ، كه روز موعود بيايد .
بعد از ظهر آمد به هتل . با فرانسواز ، كمك در جمعآورى اسباب كرده و رفتند به خانه ، مشغول تهيهء شام شده ، ما رسيديم . فرانسواز هم اسبابهاى ديگر را كه در صندوق نزد دربان گذاشته ، گرفته و مشغول ترتيب آنها بود .
شام خوبى حاضر كرده بود .
چندروز بعد ، دكتر بار از ژنو آمده ، دكتر ژرژ را هم خبر كرديم ، يك روز همه در خانه [ دكتر ] بارى ، تقى را ديده ، گفتگوى زيادى كردند .
بالاخره گفتند : ما نمىفهميم اين چه ناخوشى است . چون در كليه و مثانه [ او ] هيچ عيبى نمىبينيم .
از اينكه الحمد للّه « 2 » چيز بدى در او نديدند ، قدرى خوشحال شدم ؛ ولى از نشناختن مرض و بىعلاج گذاشتن [ او ] خيلى غمگين شدم .
حالا چه بايد كرد ؟
يك دكتر ديگرى هم براى « كليه » هست . از او وقت خواستيم نزد او برود . ( دكتر كاستنى است . )
يكى دو روز ديگر ، رفته نزد او ، دوباره بعضى [ از ] امتحانات را از سر شروع كرد .
چيزى به بازويش مثل « آبله » كوبيد تا ببيند چه اثر مىكند . يك هفته منتظر اثر او
هامش
( 1 ) . در اصل : طور
( 2 ) . در اصل : الحمد و للّه