چون به وضع كار دارا بودم ، در نظر حقير به اين زودى [ و ] با غياب خودم ، وصول اينگونه جواب جز اعجاز آن حضرت ، چيز ديگر به نظر نيامد كه به مردم زمانه اين اميد را هرگز نداشتم تا اين قسم مراقبت در حفظ الغيب من نمايند و به آن زودى در غياب من به مدّعى جواب بدهند و به اطلاع برسانند ؛ اين نبود مگر اعجاز و كرامت .
و الحمد للّه على ذلك .
صورت توقيع شريف
لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ .
رفيعتر سخنى كه درر الفاظ از آن نظام گيرد و شريفتر بيانى كه عرض « 1 » معانى بدان آغاز و انجام پذيرد ، حمد خداوند علّام و شكر كردگار منعام « 2 » است .
جلّت قدرته و عمّت نعمته ، كه لواى ولاى ما را در هر قطر « 3 » شايع برافراشت و بناى علاى ما را فوق الرفيع التاسع بگذاشت .
بيت
انّ الّذى سمك السّماء نبى لنا * بتياد عائمه اعزّ و اطول
و درود شايان و ثناى بىپايان نياز حضرت مقدس و نثار محافل انس آباء عظام و اجداد گرام ما .
عليهم من الرّحمن الف سلام .
نخست مخدوم عالم امكان و عالم علم امكان و ناظم مصالح دو جهان محمد المصطفى الحاوى مدائحه ، اسفار تورية بل آيات قرآن ، و آل اطياب و اصحاب انجاب او باد ، كه سلسله نيابت را صدور و آسمان ولايت را بدورند ؛ خصوصا صهر معظّم و صنو مكرّم و يگانه پسر عمّ او باد ؛ اخو النّبى و خير النّاس كلّهم . و اولاد امجاد و احفاد انجاد ايشان كه كمينه خادمشان جبرئيل امين و كمتر چاكرشان را شرف بر ملكوتيين است .
از آنجا كه در نظر الطاف و وجهه مكارم و اعطاف ما نزديك و دور و غياب و حضور يكسان هريك از شيعيان خاص را كه در اين حضرت سپهر اختصاص سمت ارادت و اخلاص است ، دان ام قاص ، فيضى از رحمت عامّ ما درخور مرتبه و مقام شامل
هامش
( 1 ) . در اصل : عرز
( 2 ) . نعمتدهنده ، احسانكننده .
( 3 ) . قطر( qotr )، ناحيه ، سرزمين ، كرانه ، اقليم .