فاصلهء ما بين آنها تقريبا يك فرسخ مىشد .
خرمدرّه اسم بامسمّى است . ده باصفا و خوشآب و هوا [ يى است ] . منزلهاى خوب دارد . توى درّه آب رودخانه جارى است . اطراف ، تماما « بيد » و « قلمه » و درختهاى سبز و خرّم دارد .
در كنار همان رودخانه ، به درخت بيدى تكيه كرده ، با حالت خوشى متفكّر و متذكّر بودم . اين قطعه همانجا به نظر آمد ، ثبت شد :
بستهام رخت سفر ، حسبى اللّه كفى « 1 » سفر خير اثر ، حسبى الله كفى
مىروم جانب توس ، بر در خير بشر حسبى الله كفى
مضطرب بود دلم دوش ، از رنج و كدر حسبى الله كفى
غصّهها را ز دلم كردم امروز بدر حسبى الله كفى
چون جهان درگذر است ، بگذار و بگذر حسبى الله كفى
كن توكل به خدا ، جمع كن هوش به سر حسبى الله كفى
دل بر اين خلق مبند ، كه ندارند ثمر حسبى الله كفى
مكن انديشه ز كس ، نه به خيرى ، نه به شر حسبى الله كفى
كاش اين گفتهء من ، در تو مىكرد اثر حسبى الله كفى
در ره يار نظام نبود خوف و خطر حسبى الله كفى
جان دهى گر به رهش ، نكنى هيچ ضرر حسبى الله كفى
اى ولىّ صمدى ، مالك ملك قدر حسبى الله كفى
تو رئوفى « 2 » و عطوف ، مهربانتر ز پدر حسبى الله كفى
زنده گرديد دلم ، دوش به اينم نظر حسبى الله كفى
كاش با گوشهء چشم بنگرى بار دگر حسبى الله كفى
منزل دوازدهم : كرچكين
از خرّم درق آمديم به كرچكين « 3 » . راه 6 فرسخ ، بلكه بيشتر بود . از خرّم درّه كه با راه
هامش
( 1 ) . جملهء اسمى بهمعناى مرا خداى بسنده و كافى است .
( 2 ) . در اصل : رؤفى
( 3 ) . برخى آنرا كرشكين ناميدهاند . « كرشكين پنج دانگش ملك حاجى ميرزا يحيى واعظ قزوينى و باقى ملك ورثه آقا سيد جواد مجتهد قزوينى است . اينجا بهقدر 200 خانوار جمعيت و 10 دكان و يك حمام و يك مسجد دارد و ده در وسط قلعه واقع و باغاتش نسبت به باغات خرمدره كمتر است . » ( سفرنامه تبريز به تهران ، 154 ) . « كرشكين مردمان غريبدوست و مهماننواز دارد . رسم معمول ايشان اينكه از ده خارج شده ، از دور كه مسافر و قافله مشاهده مىنمايند ، به فاصله 200 قدم جلو آمده ، بر سر يك نفر مسافر ، قريب