نخورد . بعد از آن در پايين « خروانه » « 1 » سه چهار كبك گرفته شد . روبه راه آمديم . برف شديدى گرفت . براى كبك مىگرديديم . من از دور ديدم . صدا كردم كه سركار « اقدس » تشريف بياورد و بزند . معلوم شد كه « كلاغ » بوده است . بسيار خفيف شديم .
بعد از آن ، مىآمديم . 4 كبك پريد . هر 4 تا را گرفتند . سركار « اقدس » به منزل افتادند . من و « يحيى خان » در شكارگاه مانديم . 4 كبك چيل پيدا كرديم . گرفتيم . برف به شدت مىباريد ، تا به منزل .
بعد از رسيدن [ به ] منزل ، زير كرسى رفته ، كمال استراحت به عمل آورده ، بعد از آن به منزل « شاهزاده » رفته ، صحبت مىكرديم كه كاغذ « اردشير ميرزا » براى قهرمان ميرزا نوشته بود ، رسيد . مطلب كاغذ آن بود كه خالهء بهادر ميرزا را اردشير ميرزا گرفته است ؛ و « اردشيرميرزا » با « قهرمان ميرزا » دوست است . به آن جهت كاغذ نوشته است .
در اين اثنا ، « ميرزا اسحاق » با « حكيم ميرزا نظر على » وارد شدند ؛ و مذكور شد كه منزل « ميرزا اسحاق » بهتر از منزل « شاهزاده » بوده است . سركار « اقدس » چند نفر قاطرچى را كه « جل » دزديده بودند و از يك نفر سرباز 3 قطعه مرغ مىخواستند ، نسق « 2 » مىفرمودند .
و « فرخ خان » ، ضابط « دزمار » « 3 » را قدغن مىفرمودند كه به غير « جو » و « كاه » و « نان » و « هيمه » ، موافق قبض چيزى به مردم ندهيد .
« استاد رضاى جراحباشى » ، به دمل « قهرمان ميرزا » مرهم « 4 » مىگذاشت .
« ميرزا اسحاق » ، عجب حكايتى مىكرد كه در « گرگر » تازه به خواب رفته بوده است .
رختخواب پراز شيشهخورده و كلاپى نحس بدبو كرده بود . به صاحبخانه حكايت كرده بود ، و صاحبخانه به « ميرزا اسحاق » گفته بود : چند سال پيش از اين ،
هامش
( 1 ) . خروانق( Xarvanaq )يا خاروانا مركز شهرستان نوبنياد ورزقان ، سر راه اهر به جلفا كه از قديمىترين نواحى مسكونى آذربايجان به شمار مىآيد و در دوره سلجوقيان و اوايل مغول روستايى پرجمعيت بوده است . در عصر قاجار اهميت نظامى و سياسى داشته و در جنگ ايران و روس صحنه نبردهاى طولانى بوده است . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 422 خانوار و 1959 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . نسق( nasaq )، تنبيه ، سياست .
( 3 ) . دزمار يا ديزمار( Dizmar )كه ديزمار غربى در شهرستان جلفا و ديزمار شرقى در شهرستان كليبر واقع شده و از بخشهاى مهم و تاريخى شمال آذربايجان به شمار مىرود .
( 4 ) . در اصل : مرحم