بود . بعد از دعا ، شرط كرديم نماز شب نكند . بعد ، خوابيديم .
صبح زودى برخاسته « 1 » ، نمازها را خوانديم و در زير كرسى نشستيم . در اين بين « آقا على اكبر لله » پيدا گرديد [ و ] صحبت مىكرديم و از خدمات خود تحويل مىكرد .
گفتم اينچه انصاف است كه « اسماعيل » ، نوكر تو را به روى تو مىكشند ، و مىخواهند كه قاطر عمل بيايد . گفت : به خدا درست مىفرمائيد .
در اين « 2 » بين ، « آقا محمد حسن » ، قباى ماهوت گلى براى من خلعت آورد [ و ] زينت دوش كردم . كباب كبك كرديم [ و ] مىخورديم . كمكم برف مىآمد و شيپور سوارى را زدند .
رخت پوشيده ، خدمت « سركار اقدس » رفتيم . برف ، باريدن گرفت . هرچه به پيشخدمتان گفتم عرض كنند كه برف مىبارد ، اميرزادگان « 3 » نگذاشتند . [ در ] آخر ، من رفته ، عرض كردم ؛ قبول فرمودند [ و ] به منزل برگشته ، نشستيم .
بيست [ و ] پنجم ماه رجب « خان عمو » ، ناخوشى به هم رساند . بعد از دوا دادن ، تزويج خرى كردند . در اين بين ، خلعت به « خان عمو » دادند . خود « خان عمو » فرمودند كه اين « خلعت عروسى » من است . شعرى هم گفته شد :
اى عزيزان ، كف زنيد * « سنج » و « ناى » و « دف » زنيد
قاسم افشار عروسى مىكند * با عروسش ديدهبوسى مىكند
او جماعش را خروسى مىكند * با عمود آبنوسى مىكند
اى عزيزان ، برف و سرماى شديد * « خان عمو » يك « خر » خريد
فرج آن حيوان [ را ] دريد * چون به او يك ره تپيد
برف مىآيد ز كوى * مىكنم امروز طوى
اى عزيزم ، برجه قوى * برجه شلوار نكاسوى
اى عزيزان مىكند اما نعوز * همچنان توپ قبوز
كله سى دور چون تپوز * مقعد نن چمندى گوز
اى عزيزان ساقدوش اولدى يقين * حكم او باشد ببين
اى عزيزان قهرمان * شاه جوان مىپرد چون كركسان
وز پى گله خران * تا بگيرد يك از آن
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : درين
( 3 ) . در اصل : اميرزادهگان