مىايستد . ظهر رفتم توى سفرهخانه براى نهار . گفتم دختره را هم ببرند جايى كه كلفتها نهار مىخورند ، غذايش بدهند .
براى خودم غذا خواستم . نهار خوبى دادند . بعد از نهار رفتم بالا .
سه ساعت بعد از ظهر رسيديم [ به ] ژنو . پياده شده ، روى كه كالسكه [ اى گرفته ] ، گفتيم برود [ به ] هتل بوستىور ، قدرى از شهر خارج است . رسيديم در هتل سر كوچه بنايى بود كالسكهچى ما را پياده كرده ، در هتل را نشان داد .
پياده قدرى راه رفته ، رسيديم . داخل شده ، فرانسواز رفت جلو ، كسى را كه بايد اتاق بدهد ، آورد ، ما را برد بالا ، اتاقهايى كه يحيى سپرده بود ، نشان داد . كوچك و رو به شمال است . على الحساب همانها را گرفتيم ، تا يحيى خان و تقى بيايند ، ببينيم « 1 » چه بايد كرد .
تنها در اتاق نشسته ، خيلى بد مىگذشت . تقى بنا بود آمده باشد ، ولى نيامده [ است ] . با تنهايى تا شب به سر بردم . گفتم شامم را بياورد . در اتاقم ساعت 8 شام [ را ] آورد [ و ] با كمال تنهايى مشغول چيز خوردن بودم ، كه تقى وارد شد .
خيلى خوشحال شدم .
احوالش را پرسيدم . گفت همانطورها است كه بوده . او هم آمد سر شام ، با يكديگر غذا خورديم .
[ چون ] چمدان مرا نياوردند ، هيچ اسباب ندارم ، حتى پيراهن خواب .
آنشب را به يكطور ناراحت بدى گذراندم .
از روز جمعه ، 9 اوت 1912 م . و 25 « 2 » شعبان [ 1329 ه . ق . ] است ، تا 25 سپتامبر 1912 م . [ و 13 شوال 1329 ه . ق . ]
امروز من و تقى بوديم .
عصر چاى را توى باغ هتل در گوشه [ اى ] كه مشرف به رودخانه آرو « 3 » است ، جاى گردى ساختهاند و گلكارى كرده ، بيرون شهر كوههاى سبز و باغات زياد [ است ] و رودخانه را از اين مكان مىبينند . چشمانداز خوبى است .
جلو اين مكان دو خيابان وسيع به يكديگر متصل است ، كه در پايين آنها
هامش
( 1 ) . در اصل : بهبينيم
( 2 ) . در اصل : 25 پنجم
( 3 ) . در اصل : لارو . رودArveكه از كوههاى آلپ( Alps )سرچشمه گرفته و در شهر ژنو جارى است . رود رنRhoneهم در اين شهر جريان دارد و به خليج ليون در درياى مديترانه مىريزد .