شكرگذارى نموده ، مرحّصى حاصل كردم .
شنبه ، 2 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ]
خبر براى من آوردند كه « كشيك » براى تو قرار دادهاند .
تعجب نمودم . پس از چندين سال « نوكرى » و 8 سال است كه « كشيك » من موقوف شده ؛ چه واقع شده كه ترقى معكوس كردهام ؟
« صدق » و « كذب » اين مطلب را خواستم جويا شوم . از هركس فكر نمودم تحقيق نمايم ، كسر خود دانستم .
عاقبت ، محرمانه از مقرب الحضرت العليه آغا حسن خان تحقيق نمودم ، گفت : من اطّلاع ندارم ، ولى پس از تحقيق خبر به تو مىدهم .
يكشنبه ، 3 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ]
آدمى از مقرب الحضرت العليه آغا حسن خان رسيد كه تحقيق نمودم ، حقيقت دارد ، يكدرميان ، كه هفته [ اى ] 3 روز باشد ، كشيك براى من معيّن نمودهاند .
فهميدم اسباب خرابى فراهم است .
بهتر دانستم [ كه ] به قدر قوّه از خانه بيرون نيايم ، تا ببينم خداوند چه مقدّر كرده [ است ] .
دوشنبه ، 4 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ]
خبر براى من آوردند به حضور كارگزاران « 1 » حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - مشتبه كردهاند كه ميانهء مقرب الخاقان نوروز خان سرتيپ و مقرب الخاقان سليم خان را من محض « مدخل » و « تعارف » گرفتن خود فساد نموده و مبالغى تعارف گرفته [ است ] .
به هيچوجه قبول نكردم ، زيراكه كتابچه سفر روزنامه من از لحاظ انور حضرت اقدس - روحنا فداه - و كارگزاران « 2 » آستان مبارك گذشته بود .
سهشنبه ، 5 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ]
به قهوهخانه رفتم . مقرب الحضرت العليه قهوه « 3 » چىباشى اظهار كرد كه :
شنيدهايم كه شما به قدر 600 تومان در اين سفر مداخل نموده [ اى ]
يقين كردم كه امر مشتبه شده [ است . ]
هامش
( 1 ) . در اصل : كارگذاران
( 2 ) . در اصل : كارگذاران
( 3 ) . در اصل : قهوچى