سايه خدا را به خلاق زمين و آسمان قسم مىدهم [ كه ] كشف صدق و كذب صلح و فساد غلام را بفرماييد . اگر پس از چندين سال نوكرى ، مفسد و خائن و طمعكار بودهام ، به سر مبارك قسم مىدهم ، بدهيد سر غلام را از بدن جدا نمايند ، تا عبرت ديگران شود .
اگر سليم خان مىخواهد محض آنكه اعتنا به دستخط تلگرافى نكرده ، تقصير [ را ] به گردن غلام وارد بياورد ، راضى نشويد مثل سليم خان شخصى ، چنين نوكرى را متّهم نمايد :
اولا : كدام وقت ميانهء نوروز خان و سليم خان اصلاح بوده ، كه حالا فدوى افساد نموده ؟
دستخط تلگرافى سايه خدا كه به افتخار غلام صادر شد ، حاضر است ، كه صريح تشريح شده كه اين دو باهم غرض دارند ، ملتفت باش . خرابى اين ايل از قديم تاكنون محض غرض شخصى آنها بوده [ است ] .
اگر غلام در اين ايل نبود ، همين جار و جمعيتى كه بعد از صدور دو دستخط تلگرافى به غلام و سليم خان شد ، كه مداخله به عمل قراچال نكن ، در غياب نوروز خان رفت بست گرفت ، در بودن نوروز خان مىكرد و نوروز خان درصدد برمىآمد و چندين قتل واقع مىشد ، اين غلام مانع شد .
به همين ملاحظه ، اگر خون از دماغ كسى جارى مىشد ، غلام را مايه افساد قلم مىدادند [ و ] خون غلام بىگناه ريخته مىشد .
اگر اين بهانهجويىها ، اسباب خرابى غلام است ، حاجت نيست .
شخصى بار شيشه حمل مىكرد . راه دارى رسيد [ و ] چوبى به بار زد ، كه چه بار دارى ؟ جواب گفت : اگر يكى ديگر بزنى ، هيچ .
كار غلام جاننثار به جايى رسيده ، كه محتاج به چوب ديگر نيست .
خدا گواه است [ كه ] اگر از مراحم سايه خدا مأيوس بشود ، يا جناب جلالت مآب را به خود بىمرحمت بداند ، چاره [ اى ] جز اين ندارد كه با لباس درويشى به جايى برود كه آثارى از او باقى نباشد .
غلام روبه خدا از دست سايه خدا نمىرود ، ولى 200 نفر [ از ] بستگان غلام روبه خدا خواهند نمود ، ميمنت ندارد .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: هارون وهومن
ص٤٢٧