خدا مىداند پول « سفيد » چقدر بوده و پول « زرد » چقدر ؟
جناب معظم اليه گواه صدق عرض بنده خواهند بود .
در قريه جوانمرد ، سلطان بيك پسر ايور « 1 » آقا را على رضا خان سرتيپ توپخانه حكم كرد كه با تپانچه لورو « 2 » كشتند . 10 سال بود كه نايب الحكومه آقا پاشا و برادرزادهء قادر آقا بود .
حكم به غارت خانهء سلطان بيك دادند .
سوارهاى سليم خان ، بهروز نام و عمير رستم خان و امير صندوقدار سليم خان ، با چندين سوارهاى ديگر و اكبر خان پسر سليم خان در حضور سليم خان وارد به حياط سلطان بيك شدند [ و ] جميع خانهء او را از « اثاث الدار » ، نقدا ، جنسا ، دوابا ، مالا اسباب نقره و طلا [ و ] ماديان و اسب بردند .
تحقيق اين فقره به عهدهء جناب جلالت مأب سالار لشكر موكول است ، زيراكه امير الامراء العظام حاجى حسام الدوله و قادرآقا به عرض جناب سالار لشكر رساندهاند ، علاوه بر آنچه در جنگها كشتند و مالشان را به غارت بردند .
سهشنبه ، 22 صفر [ 1300 ه . ق . ]
صبح از خواب برخاستم « 3 » . چون لازم دانستم روزنامهء تا امروز را به خاك پاى مبارك بفرستم ، مسودههايى « 4 » كه به خط خودم بود ، مىخواندم و ميرزا ابو تراب خان ، منسوب من ، كه پيشخدمت حضرت مستطاب اشرف امجد و الا ، آقاى اعتضاد السلطنه - روحى فداه - است ، در اين سفر همراه آوردهام ، مىنوشت ؛ تا آخر شب پاكنويس شد .
خوابيدم . جزئى خوابى كرده ، دو ساعت به دسته مانده ، برخاستم « 5 » . عريضهجات را هم نوشتم .
چهارشنبه ، 23 صفر [ 1300 ه . ق . ]
اول آفتاب ، روزنامه و نوشتجات را روانهء تبريز نموده ، قدرى آسوده شدم . بناى برف آمدن را به شدت گذارد .
چون در ايّام محرم حنا بسته ، ريشسفيد بود ، به حمام رفتم . بعد از ظهر از حمام بيرون آمدم . باز برف به شدت مىآمد .
چون امروز آسوده بودم ، بهتر دانستم كه وضع مأموريت چند روز فيروز بيك نوكر
هامش
( 1 ) . در اصل : ايوز
( 2 ) . در اصل : لوروه
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . در اصل : مسودهايى
( 5 ) . در اصل : برخواستم