« اصلاح اينكار جز اين نيست [ كه ] يا سليم خان جميع املاك سراپوش را از قرار تصديق اهل خبره ، ده دو كم مىكنم ، مىفروشم ، نقد بدهد ، از نوكرى استعفا داده ، عيال خود را برداشته ، به يكى از اماكن مشرفه رفته ، مجاورت اختيار مىكنم ؛ او بشود صاحب « ملك » و « مال » و « ايل » و « منصب » اجدادى من .
يا او املاك بيع شرطى مرا از قرارى كه به قسمت و وعده خريده ، به من بفروشد و خود تابين « 1 » و محكوم من ، چنانچه هميشه بوده باشد . »
فهميدم اين كار و اين اسباب ، منظور و مقصود اسماعيلآباد تيول و يك دانگ قراچال نيست . ماده از جاى ديگر غليظ شده ، و نتيجهء اين كار به جايى منتهى خواهد شد كه اين دو دسته به هم بريزند ، يك نفر از طرفى كشته شود ، به خونخواهى يك نفر ، اين ايل بيگى « 2 » چقدر به كار دولت و ملت مىخورد ، تمام شود و فتنه اين كار از فتنه شيخ [ اكراد ] بزرگتر شود ، زيراكه او خائن [ به ] دولت بود و اينها جاننثار دولت و شجاعترين ايلات ايران .
اين فرد فردوسى به خاطرم آمد :
تو گاهى نبيره كشى ، گاه پور * بهانه كنى جنگ ايران و تور
مقصود كلى بهانهجويى طرفين است .
از ده خارج شده ، به باغى بزرگ كه آثار پرويز خان مرحوم است ، رفتم . گردش نموده ، به خيال اصلاح اين كار بودم .
آنچه به عقل ناقص مىرسد ، عرض مىكنم :
اولا : كارگزاران « 3 » حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - صلاح بدانند محض اطّلاع از اين فقرات اگر مأمورى از جانب حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - يا جناب جلالت مآب سالار لشكر براى اين كار حركت كرده باشد ، حكم تلگرافى بشود كه قريه اسماعيلآباد تيول نوروز خان و ورّاث محمود خان باشد ، تا حكم ثانى بشود .
ثانيا : حكمى به عهدهء چاكر صادر شود كه نوروز خان سرتيپ ، سليم خان ، حسين قلى خان سرهنگ [ و ] رضا قلى خان ياور را پس از اتمام مأموريت خود به تبريز بياور . اين حكم تلگرافى ، اسباب « اسكات طرفين » و « دفع فساد حاليه » مىشود .
هامش
( 1 ) . تابين( tabin )، پيروىكننده .
( 2 ) . در اصل : ايليكى
( 3 ) . در اصل : كارگذاران