نيم ساعت از آفتاب گذشته ، از عجبشير حركت كردم .
در وسط راه ، جواب كاغذ مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان رسيد ، به اين مضمون :
« روحى فداك . پاكت سركار و اصل [ شد ] . از صحتمندى مزاج شريف و بشارت غيرمحصور مسرور شد . در فقراتى كه ضمنا اظهار و نگارش فرموده بوديد ، چون زمان ملاقات نزديك است ، ان شاء اللّه تعالى بعد از استفاضهء ملاقات و زمان حضور در آن مطالب سؤال و جواب خواهد شد . زياده عرضى نيست . »
[ مراغه ]
آمديم تا سه فرسنگ به مراغه مانده ، نواب اشرف و الا اكبر ميرزا با 300 سوار ركابى خود و فتح اللّه خان سرتيپ ، با صاحبمنصبان ابواب جمعى خود رسيدند . هزار قدم به خلعت مانده ، نواب مستطاب و الا اكبر ميرزا پياده شد .
هر « 1 » 200 قدم آمد ، يكدفعه خاك و سنگ را بوسيد ؛ و پس از پوشيدن خلعت در حضور جميع خلق نطق كرد :
« از خداوند آنقدر عمر مىخواهم كه اين جان ناقابل خود را در راه سايهء او ، كه ولىنعمت كل است ، نثار بكنم و خون خود را در خاك و خون ريخته ببينم و جان بسپارم . »
آمديم . به خرمازرد « 2 » كه رسيديم ، دو فرسنگ به شهر مانده ، شاهزاده عباس قلى ميرزا و محمد حسين ميرزا و احمد خان پيشخدمت سركارى و جمعى از اعيان شهر ، كه از اولاد مرحوم بيگلربيگى مىباشند ، با جمعى رسيدند .
يك فرسنگ به شهر مانده ، پسر حاكم با يدك و تبعه « 3 » حكومت رسيدند . نزديك شهر كه رسيديم ، جميع كسبه و اصناف دكانها را بسته ، با كلّ رعيّت ، با موزيكان چى و بالابانچى رسيدند .
به همين تفصيل ، وارد به خانهء مقرب الخاقان فتح اللّه خان سرتيپ ، كه منزل شاهزاده اكبر ميرزا است ، شديم .
جناب سيف العلماء با جميع علما و ميرزا ابو القاسم خان حاكم در تالار خانه فتح اللّه خان
هامش
( 1 ) . در اصل : هر به
( 2 ) . خرما زرد( Xorma zard )روستايى است از توابع بخش مركزى شهرستان مراغه در 715 كيلومترى اين شهر و در دامنه جنوب غربى كوهستان سهند كه 1525 متر از سطح دريا ارتفاع دارد .
( 3 ) . در اصل : طبعه