پول نداشتند ، از آنها اسباب گرفتند . پس ، از راه بيراهه روانه كردند به ميامى .
بعد ، ما فهميديم كه زوار رفتند [ به ] ميامى « 1 » .
در اين بين ، فرنگى به چاپارى آمد . شب او را بردند ، مهمان كردند و دو رأس « 2 » مال به جهت او خريدند و بلدى همراه او كردند [ و ] روانهء شاهرود « 3 » كردند از بيراهه .
شب ، با كلانتر صحبت مىكرديم كه :
« اينها رعيت پادشاه و زوار حضرت رضا هستند . چرا سخت مىگيريد ؟ »
مىگفت :
« پول به من برسد ، هركس مىخواهد باشد ! »
شب را خوابيديم .
صبح ، حركت كرده ، ديديم پسر كلانتر ، در پيش جنازهء پدرش به سر مىزند [ و ] پدر ، پدر مىگويد .
احوال [ را ] پرسيدم ، گفتند :
« حضرت رضا كلانتر را برد ، كه زوار و مردم آسوده باشند . »
« بليت » از براى ما فرستادند . طبيب مىخواست فرار كند . غلامها و سربازها را مخارج نمىدادند ، آنها هم مىخواستند فرار كنند .
مىخواستيم حركت نماييم ، [ كه ] ديديم آقا بابا سلطان سياه پوشيده ، رسيد . آن ترك را خواست ببرد « 4 » حبس نمايد . مادر پيرى داشت [ كه ] گريه مىكرد . ما گفتيم :
« اين ترك تقصيرى ندارد . چرا مىخواهيد او را حبس نماييد ؟ تپانچه او را بدهيد و به او كارى نداشته باشيد . »
بعد ، گفتند :
« تپانچه رفت جزو اسلحه خانهء دولتى ؛ و [ اگر ] شما ترك را مىبريد ، نوشته به ما بدهيد . »
بنده ، با نواب شاهزاده آقاسردار نوشته داديم به اينطور :
هامش
( 1 ) . شهر ميامى كه از شهرهاى يهودىنشين قديم ناحيه قومس بوده ، امروزه مركز بخشى به همين نام در شهرستان شاهرود مىباشد و در آبانماه 1385 ه . ش . 1125 خانوار و 4354 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . در اصل : رئس
( 3 ) . در اصل : شاهرود . اين شهر تاريخى و زيبا ، كه از وسيعترين شهرستانهاى كشور به شمار آمده و پرجمعيتترين شهرستان استان سمنان نيز مىباشد و شهر شاهرود در سال 1385 ه . ش . 600 ، 35 خانوار و 379 ، 132 نفر جمعيت داشته است .
( 4 ) . در اصل : بهبرد