لابدّ به تخت روان نشستيم . چون هيچوقت به تخت روان ننشسته و عادى نبودم ، از تكان تخت ، بسيار به من بد گذشت .
راه امروز ، 5 فرسخ سنگين است .
يك فرسخ به شهر مانده ، كالسكه رسيد . به كالسكه نشستيم ، تا حوالى قريه « آزاد گله » « 1 » ، كه نيم فرسنگى شهر « سارى » است . نزديك « پل تجن » ، سوار اسب شدم .
علماى « سارى » و وجوه شهر و اعيان و اشراف به استقبال آمده بودند .
از « دروازهء استرآباد » داخل شهر شده ، جمعيّت زيادى از مرد و زن بودند .
كوچههاى « 2 » شهر ، سنگفرش و شهر « آباد » و « قشنگ » است . رسيديم به « سبزميدان » .
جمعيت زيادى [ در ] آنجا بودند .
از « سبزميدان » الى « باغ ملكآرائى » ، كه منزل ماست ، « على خان مرحوم » ، كه سابقا از جانب « عضد الملك » ، نايب الحكومهء « مازندران » بود ، خيابانى احداث كرده است . تمام اشجار اين خيابان « مركّبات » است و تقريبا 2500 ذرع طول اين خيابان است . جنبين خيابان ، فانوس زيادى آويخته بودند به جهت چراغانى شب .
« عضد الملك » ، تشريفات زيادى از آتشبازى و چراغان و غيره ، فراهم آورده بود . در « كلاه فرنگى چوبى » وسط باغ ، كه « ملكآراى مرحوم » ولد « خاقان مرحوم » است ، منزل نموديم . « 3 »
يكشنبه ، چهاردهم [ شوال 1292 ه . ق . ]
امروز ، الحمد للّه احوالم خوب است . صبح ، رفتم « عمارات اندرونى » اين باغ را گردش كردم . درياچهء بزرگ و برج مسكون خوبى دارد . بالاى برج رفته ، شهر و اطراف را با دوربين تماشا كردم .
هامش
( 1 ) . نام ديگر آن آزادكلا بوده و اخيرا به شهر سارى ملحق شده است .
( 2 ) . در اصل : كوچهاى
( 3 ) . « بر خلاف حركت از طهران كه رو به شمال و مشرق حركت مىكرديم ، از اشرف كه مراجعت شد ، رو به مغرب و جنوب مىرويم . كوه دماوند به طرف جنوب پيدا است . امروز صبح مزاج مبارك قدرى كسالت داشت . كوچ از منزل دير شد . نصفشب نوبه به مزاج مبارك عارض شده بود . لذا قريب به ظهر راه افتاديم .
قدرى از راه ، شاه در تخت روان نشسته بود . بعد كالسكه سوار شدند ، من هم هيچ حال نداشتم . منزل 6 فرسخ بود . هرطور بود خود را به سارى رساندم . نزديك به « سارى » ، شاه فرمودند جلو بروم ، عرايض مردم را جمع كنم . عريضهء زياد جمع شد . و علما و اعيان سارى تا مقابل صحن كه « آقا محمد شاه » ساخته است ، استقبال كردند . منزل شاه در باغ ملكآرا . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 47 )