سفرهاى « آذربايجان » ، در « اوجان » « 1 » ، از اين مرغ زياد ديده بودم . و در صحراى « اسفندآباد » كردستان هم ، خيلى ديده و شكار كرده بودم .
تفصيل اين مرغ ، از اين قرار است :
[ 1 ] شكار آن ، بسيار مشكل است . آدم و سوار را كه از مسافرت زيادى مىبيند ، فرار مىكند و نمىگذارد نزديك شوند . و مثل شكار « ارغالى » ، باد انسان كه به او بخورد ، فرار مىكند .
[ 2 ] و طرز شكار اين مرغ به دو قسم است :
قسم اوّل . شكارچى استادى مىخواهد ، كه خودش به تنهائى ، بدون جمعيت ، هركجا [ كه ] اين مرغها نشسته باشند ، از مسافت زيادى آنها را احساس نموده ، بعد ، كمكم با اسب ، خيلى از دورادور ، آهستهآهسته ، اطراف آنها بگردد . بعد ، كمكم حلقه را تنگ كرده نزديك شود . چندين دوره كه سوار گردش كرد ، مرغها مىخوابند .
آنوقت سوار پياده شده ، آهستهآهسته ، نزديك رفته [ و ] آنها را شكار مىكند .
تا برپا ايستاده و راه مىروند ، خيلى مشكل است صيد نمودن آنها ؛ مگر آنكه بخوابانند . و اين مرغها در « راه رفتن » طورى « سريع » هستند كه سوارى كه اسبش خيلى « يرغه » « 2 » باشد ، به آنها نمىرسد . و به قدرى « بزرگ » هستند كه از دور مثل « گوسفند خيلى بزرگ » به نظر مىآيند . و وقت « پرواز » ، آنقدر راه مىپرند كه از هر كجا بلند شدند ، اقلّا نيم فرسنگ دور تر به زمين فرود مىآيند . و گوشتشان « خيلى لذيذ » است .
قسم ديگر شكار آنها اين است [ كه ] وقتىكه آنها را در صحرا ديدند [ كه ] مىچرند ، شكارچى در جلو آنها ، خيلى دور بر زمين مىخوابد . بعد ، سوارى مىرود عقب آنها ، خيلى دور آنها را مىپراند . وقتىكه از بالاى سر شكارچى مىگذرند ، شكارچى با تفنگ مىزند .
پنجشنبه ، يازدهم [ شوال 1292 ه . ق . ]
به واسطهء كسالت مزاج ، در « اشرف » اتراق شد .
جواب نوشتجات و عرايض وزراء ، كه از « طهران » رسيده بود ، نوشته و داده شد .
« ساعد الدّوله » از آن درختى كه ساقهء آن در تاريكى روشن است ، و سابق ذكر شد ،
هامش
( 1 ) . شهرستان بستانآباد امروزى ، در استان آذربايجان شرقى .
( 2 ) . واژهاى تركى بهمعناى اسب تيز و راهوار و تيزرو .