كشيدند . دو سر در و كلاه فرنگى ساختند ، كه تمام است .
در اين باغ ، اشجار « سرو » و « نارنج » كهن ، بىحدّ است ؛ و هر درخت نارنجى ، زياده از 000 ، 10 « نارنج » مىدهد . چون اطبّا منع از « ميوه » و « ترشى » كردهاند ، هيچ چيز صرف نشد . گردش بىمزهاى بود ، مثل شخص « روزهدار » بودم .
در « كلاه فرنگى » ، قدرى راحت نموده ، نماز كرده ، بعد رفتم رو به شهر .
سنگفرشهاى كوچه بهطورى است كه اسب نمىتواند راه برود . مقارن غروب ، وارد منزل شدم .
امشب ، آتشبازى بود و خيلى مفصّل . در سردر باغ نشسته ، تماشاى چراغان و آتشبازى نمودم .
چهارشنبه ، هفدهم [ شوال 1292 ه . ق . ]
صبح ، هواى بسيار بدى بود ، پوشيده از ابر « دلتنگ » [ و ] « خفه » . باران ، متّصل مىباريد . گاهى شديد ، گاهى خفيف . هوا ، خيلى با رطوبت است .
واهمهء غريبى مردم را گرفته است ، كه با اين باران چطور « 1 » فردا برويم . و حتما فردا را بايد رفت ؛ زيراكه بر فرض ، اينجا توقّف بشود ، شايد باز باران شديدتر از آنچه باريده ، مىبارد و راهها را زيادتر گل مىكند . آنوقت ، رفتن ، كلّيتا « 2 » مشكل مىشود .
امروز ، احوالم الحمد للّه خوب است . عصر بايد به شهر رفته ، « عمارت ديوانى » را ببينيم . الى 3 ساعت به غروب مانده ، منتظر ايستادن باران بودم . 3 ساعت به غروب مانده ، رفتم به « ديوانخانهء حكومتى » .
علماى شهر ، تماما در تالار « ديوانخانه » حاضر بودند . [ در ] بازديد علماى « سارى » ، به اين مقرّر شده بود كه تماما در « عمارت حكومتى » جمع شوند ، ما هم آنجا رفته ، به ايشان بازديد نمائيم .
از علمائى كه امروز تازه ديده شدند : [ 1 ] ملا محمّد لمراستكى ، كه يك دست از مرفق ندارد [ 2 ] شيخ حسن گرايلى [ 3 ] شيخ مهدى [ 4 ] آقا شيخ صادق [ 5 ] شيخ يوسف .
پنجشنبه ، هيجدهم [ شوال 1292 ه . ق . ]
صبح زود كه برخاستم ، الحمد للّه هوا صاف و آفتاب خوبى بود . بسيار مشعوف شده ، از راه « خيابان شاه عباسى » ، به سمت « علىآباد » « 3 » ، كه منزل امروز است ، رانديم .
هامش
( 1 ) . در اصل : چهطور
( 2 ) . در اصل : كلّية
( 3 ) . شهرستان قائمشهر امروزى .