پيداست . نوار سردارى پوسيده و ريخته [ بود ] . آفتاب تند « مازندران » ، هر قسمت از لباس او را رنگ مخصوصى داده ، انگشت سبابه [ اش ] زخم شده [ و ] با پارچهء چرك منحوس پيچيده [ بود ] . به اين هيئت آمد .
گفتم : « قوش بينداز . »
گفت : « بله . قوش من طورى است كه به هرچه بيندازم ، فورا خواهد گرفت . »
اتفاقا يك دسته « كلاغ » ، در جلو نشسته بود . بعد از انداختن « قوش » به « كلاغ » ها ، كلاغها به امداد كلاغى كه به او قوش انداخته بود ، جمع شده ؛ به قوش حمله آوردند و قوش او را دواندند .
تماشاى بامزهاى داد .
« نصر اللّه قوشچى » ، از قوشچىهاى قديم است . در فنّ تربيت قوش ، كمال مهارت را دارد ؛ بهخصوص در تربيت « قوش سياه چشم » ، كه طورى آنرا تربيت مىدهد كه طيور بزرگ از قبيل « غاز » و « درنا » و غيره را مىگيرد .
انعام خوبى به او داده شد ، كه از آن كسالتهاى مشروحه بيرون بيايد .
خلاصه ، رانديم براى عمارت صفىآباد .
3 ساعت به غروب مانده ، وارد آنجا شديم . بسيار كسل بودم . 10 سال قبل « 1 » كه اينجا آمده بودم ، اين « عمارات صفويّه » خراب بود . دستورالعمل داده بوديم ، مرمّت كردهاند . باز ، قدرى ناتمامى دارد . از « عمارت صفىآباد » ، « درياى بزرگ » و « درياى كوچك » و « نيم جزيرهء ميان كاله » و اطراف ، تماما پيداست .
امروز ، « ميان كاله » را كه ديدم ، دو شقّه است . شقّهء بزرگ ، همان است كه قريب به
هامش
( 1 ) . منظور : سال 1282 ه . ق .