ديگر اينكه همه چيز از قبيل « خيار » و « خربزه » و « هندوانه » و ساير « فواكه » « 1 » يافت مىشود .
و مارهاى اينجا هم گزنده نيست ؛ وقتى هم اگر بزنند ، سميّت ندارند ، بلكه در كليّهء اين نواحى كه جزو بلوك خوار محسوب است ، مار آبى و خاكى فراوان ؛ ولى اسباب وحشت و اذيّت نيستند .
گويند در اين بلوك ، در قريهء معروفه به دزماران طلسمى براى دفع اذيّت مار تعبيه كردهاند و شرحى كه براى تقريب اين مطلب گويند آنكه شخص بزرگى از ارباب علم « تسخيرات » و « طلسمات » در اين نواحى عبور فرموده ؛ در سايهء ديوار قلعهء دزماران ساعتى ارادهء خواب مىكند .
يكى از اهل آن بوم خبر مىدهد كه اينجا به واسطهء كثرت صدمهء مار به دزماران است . از توقّف [ در ] اين زمين حذر كنيد .
آن بزرگ مىگويد : من مارهاى اين بلوك را به علم « طلسمات » مىبندم . پس از بيدار شدن ، باز طلسم را شكسته ، « حيّات » را آزاد مىكنم .
شخص بومزاد خيلى تعجب نموده و از مهمان درخواست مىكند كه شكستن طلسم را موقوف بفرماييد و بگذاريد [ كه ] بسته باشند .
قبول مسئلت او را نكرده ، مىگويد خلاف امر خدا است . مرد بومى ساكت شده ، همينكه صاحب طلسم به خواب مىرود ، با چند نفر از اهل آنجا آمده ، مهمان را « مقتول » و طلسم را « دائمى » مىنمايند . و العهدة على الرّاوى .
همين ايام ، يكى از اهل خوار دستش را در آب شسته بود . مار دستش را گزيده ، به قدر ذبح خروس خون آمده ، ساكت شد و ابدا اثر مادّهء سمى ظاهر نشده است .
صبح شنبه ، 15 [ رمضان 1300 ه . ق . ]
از قشلاق به رستمآباد « 2 » رفتيم ، [ كه ] دو فرسخ مسافت است . در عرض راه ، قراء مفصّله از دور و نزديك مشاهده شد :
هامش
( 1 ) . ميوهها .
( 2 ) . رستمآباد( Rustam abad )، دهكدهاى است از توابع بخش مركزى گرمسار ، در 14 كيلومترى اين شهر و جنوب شرقى داورآباد .