تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
سوار كالسكه شده ، رسيده ، رفتيم تا آن طرف جزيره كه قريب [ به ] 2 ميل راه بود . ميز نهار را در دامنهء كوه ، كنار دريا ، كه جاى خنك باصفايى بود ، چيده بودند . از پائين تا بالاى كوه ، مملوّ است از كاج بسيار باصفا و خوش‌نما . اگرچه حركت كشتى و تلاطم دريا باعث اوقات‌تلخى شده بود ، اما به حمد الله تلافى آن درآمد . بعد از نهار ، حضرات ، بعضى سوار الاغ و برخى در كالسكه نشسته ، رفتند بالاى كوه . من چون خسته بودم ، رفتم به مهمان‌خانه‌اى كه نزديك اسكله بود ، آنجا قدرى دراز كشيدم . بعد از يك ساعت ، حضرات آمدند . آب يخ و چاى و غيره صرف شد . مجلس رقص نيز در كمال آراستگى و پاكيزگى فراهم آورده ، زن و مرد ، رقص خوبى كردند . الحمد لله به تن همه خوش گذشت . تا مغرب آنجا بوديم . بعد برخاسته [ به ] طرف منزل معاودت كرديم . در حين مراجعت ، دريا مثل كف دست صاف و مهتاب ، صفحه دريا را مثل يك تخته نقره‌فام كرده بود . زمان رفتن ، 3 ساعت و نيم طول كشيد . حين برگشتن ، 2 ساعت آمديم . چون خيلى خسته بودم ، بعد از شام زود خوابيدم .

روز يك‌شنبه ، دوازدهم [ شوال 1304 ه . ق . ]

زمان شرفيابى [ به ] حضور اعليحضرت سلطان - خلد الله ملكه « 1 » - فرمودند قبل از رفتن از « اسلامبول » ، دفعهء ثانى نيز ملاقات بشود . و چون دو سه روز ديگر مىخواهم بروم ، رقعه‌اى به جناب « منير پاشاى ايشيك آقاسىباشى » نوشته ، اطلاع دادم كه عنقريب مرخص خواهم شد . تا غروب جوابى نيامد . امروز را هم چون ايّام گذشته به سر بردم . بعضى از منزل بيرون نرفته ، به خواندن كتب و صحبت با همراهان و نوشتن بعضى نوشته‌جات ، روز را شام كردم .

روز دوشنبه ، سيزدهم [ شوال 1304 ه . ق . ]

امروز هم كما فى السابق به سر بردم . طرف عصر ، از جانب « منير پاشا » پيغام داد كه اعليحضرت سلطان مىخواهند مطلع شوند كه چه روز از « اسلامبول » حركت خواهيد كرد . چون شنبهء آتيه را قرار داده بودم ، و اقامت در « اسلامبول » هم بيش از اين اسباب كسالت شده بود ، جواب دادم : « روز شنبه » .
هامش
( 1 ) . جملهء فعليهء دعائيه يعنى خداوند ملك او را جاويدان گرداند . دعايى است در حق پادشاه .