شب ، چند نفر از دوستان با من شام خوردند . بعد از غذا ، صحبتى با ايشان كرده بعد خوابيدم .
روز جمعه ، هفدهم [ شوال 1304 ه . ق . ]
صبح ، رقعهاى از جناب سفارت كبرى « انگليس » آمده كه مزاج مبارك اعليحضرت سلطان ، فى الجمله متكسر « 1 » شده ، نمىتوانند بيرون تشريف بياورند ؛ بدين جهت امروز شرفيابى حاصل نمىشود . از آنجايى كه عزم جزم كرده بودم فردا از « اسلامبول » حركت كنم ، به پيغام اجازت حاصل نمودم .
طرف عصر ، رفتم « خونگارسوى » . فى الحقيقه جاى مطبوعى است . بالاى كوه چشمهاى است آبش بسيار زلال ، خنك و گوارا . به واسطهء لولههاى متعدد ، آب از آنجا داخل شكمهاى اردكهايى « 2 » چند ، كه از گچ و ساروج ريختهاند ، شده ، از دهان آنها مىجهد [ و ] مىريزد در حوض طويلى كه در مرتبهء پايين ساختهاند .
جمعيت كثيرى از زن و مرد ، بزرگ و كوچك ، آنجا جمع شده بودند . من دير رفتم ، ساز تمام شده بود . وزيرمختار دولت « روس » نيز آنجا بود . تا مغرب مانده ، [ به ] منزل معاودت كردم .
چون فردا « اسلامبول » را وداع مىكنم و خوابم هم نمىبرد ، ميل كردم چند سطرى در باب وضع حاليه و پلتيك ملكى « اسلامبول » بنويسم ؛ و چون آغاز هر نامه به نام « مالك الملك » « 3 » است ، ابتدا شرح حالت هر ملك هم انسب است به نام سلطان آن ملك ، كه « قايممقام مالك الملك » است ، بشود .
اعليحضرت « سلطان عبد الحميد پاشا » ، سلطان حاليه در سال 1292 هجرى [ قمرى ] از كتم عدم « 4 » به عرصهء شهود قدم نهادند . « 5 » چنانچه مشهور است ، از آغاز « طفوليت » آثار رشد و مردانگى و ابهّت و فرزانگى از جبههشان هويدا بودى .
[ بيت ]
بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى
در سال 1293 [ ه . ق . ] ، « سلطان مراد » ، برادرشان ، از سلطنت مخلّع گشته ، اعليحضرت ايشان پاى بر مسند عزّ و وقار گذاشتند . از ابتداى سلطنت با « رعايا » و
هامش
( 1 ) . شكسته شده .
( 2 ) . در اصل : اردكهاى
( 3 ) . خداوند عالميان .
( 4 ) . جهان نيستى .
( 5 ) . متولد شدن . معادل به عرصهء ظهور قدم نهادن .