خلاصه ، سه چهار دقيقه پس از تشريف بردن اعليحضرت سلطان ، « نايب آجودانى » از جانب سنى الجوانب « 1 » همايونى آمده ، اطلاع داد كه برويم . رفتيم .
« ميرزا اسماعيل خان » و « لياقت على خان » همراه بودند .
دم پلكان « 2 » « خواجهباشى » ، كه مرد معمر سيهچردهاى بود ، جلو آمده ، تعارف كرده ، مراجعت نمود . عرض كرد كه : فلان كس حاضر است .
وقتى كه داخل عمارت شديم ، « منير پاشاى مشير الملك » ايشيك آقاسى باشى ، « 3 » جلو آمده ، رفتيم به اتاق مخصوص . چند دقيقه [ اى ] تأمل كرده ، رفتيم به حضور مبارك اعليحضرت سلطان ، [ كه ] لباس سياه سادهاى دربر [ و ] شمشيرى بر كمر و پالتويى « 4 » به دوش انداخته بودند .
وقتى كه داخل شديم ، ايستاده بودند . بعد نشستيم . سيگارتى با دست مبارك مرحمت فرمودند . صحبتهاى متفرق در ميان آمد .
من عرض كردم : « چون در اين ملك ، علم رو به ترقّى است ، استدعا دارم بعضى از مدارس را ببينم . » فرمودند : « بسيار خوب . »
پس از كشيدن سيگار و صحبتهاى شيرين و آبدار ، كه قريب [ به ] يك ساعت طول كشيد ، مرخص شدم .
در ضمن صحبت فرمودند : « بايد ملاقات ثانوى نيز بشود . » عرض كردم : « هر وقت فرمايش ملوكانه ، به احضار اين بنده صادر شود ، با جان و دل حاضرم . »
خلاصه ، تمام اتاقها مزيّن بود به اسباب نفيسه ، از قبيل « ميز » و « كرسى » و « ساعت » ، « چهلچراغ » و « ديواركوب » « 5 » و « گلدان » و غيره . پلكانها « 6 » و ستونها ، همه از « سنگ مرمر » بود . فرش اتاقها ، كلا قالى [ بود ] .
لباس عملجات خلوت ، ماهوت سادهء سياه بود .
وقتى كه بيرون آمدم ، اعليحضرت سلطان ، « اسماعيل حقى پاشاى » ، نايب آجودان را كه مدير جهازات دولت « عثمانى » است ، مقرر فرمودند نزد من بماند براى هدايت تماشاى عمارات و اماكن متبركه و غيره . چون امروز جايى نمىخواستم
هامش
( 1 ) . سنى( Saniy )، بلند عالى ، رفيع ، شكوهمند ، ارجمند ، متعالى ، درخشان .
( 2 ) . در اصل : پلهكان
( 3 ) . رئيس تشريفات ( واژه تركى ) ، رئيس دربار .
( 4 ) . در اصل : پالتوى
( 5 ) . نوعى چراغ پايهدار كه به ديوار نصب مىكنند .
( 6 ) . در اصل : پلهكانها