خلاصه ، رشتهء مطلب دراز است ، برويم به سر « مسافرتنامه . »
زمانى كه در « مصر » بودم ، شبى « قونسول جنرال « 1 » سود « 2 » » كه بسيار با مدرك و كمالاند ، با من شام خوردند . بعد از شام ، صحبتهاى گوناگون شد . از وضع تقرير ايشان ، خيلى ميل كردم « نوروى « 3 » » را ببينم .
اگر جنوب « فرنگ » ، در اين عصر مطمح « 4 » توجه عموم خلق نبود ، صعوبت « پلتكيه » حاليه « سود » و « نروى » ، كه ملكى است از حيثيت جغرافيه بىمثل و مانند ، منتفعترين ايالاتى تصور مىشد براى مسافرين فرنگ .
رأى « قونسول جنرال » اين است كه پنج ششم « ماليات » و خمس « جمعيت » آن مملكت متعلق به « سود » است . اگر « سلطان » چشم از « نروى » بپوشد ، فايدهء ملكىاش بيشتر خواهد بود ؛ امّا گفت : سلطانى كه صاحب « دو ديهيم » است ، نمىخواهد يكى را از دست بدهند [ و ] مىخواهد هردو را « مالك » و « متصرّف » باشد .
اهل « سود » بسيار « دولتپرور » و « حقشناس » اند ؛ و اهل « نروى » ، بىانتها طالب « سلطنت جمهور » .
رأى « قونسل » اين است كه « نروى » را بايد ترغيب كند از « سود » مجزا « 5 » شود ، نه اين كه از « سوا شدن » ممانعت نمايند . اين نه فقط براى اين است كه جلو اين آرزوها را نمىتوان با « منيّت » و « آرايش » گرفت ، بلكه براى اين است كه در تمام قواعد مقيد ملك « سود » - كه تموّلش بيشتر است - تشنجّى پيدا خواهد شد ، و چون مملكتين مزبورين « قرض ملتى » ندارند ، در بين مجزا شدن ، به هيچوجه « صعوبتى » دست نخواهد داد و مناسب اين است [ كه ] « نوروى » را اجازت بدهند كه امتحانا آنچه آرزوى وى است ، تجربه بكند .
من جواب دادم : « دولت جمهور ، براى مملكتى كه به كلى بىبضاعت است ، خيلى خرج لازم دارد ، زيراكه « فرانسه » باوجود مكنت بسيار و كفايت بىشمار ، روز
هامش
( 1 ) . قونسول جنرال يا ژنرال قنسول ، واژهاى است مركب در زبان فرانسوى بهمعناى سركنسول و كارپرداز اول .
( 2 ) . سوئد( Swede )، كشورى پادشاهى در شبه جزيره اسكانديناوى در شمال اروپا .
( 3 ) . نروژ ، در املاى اصلىNorvegeو در انگليسىNorway.
( 4 ) . جاى بلند داشتن نظر ، نظرگاه ، محل توجه . مطمح نظر يعنى موردنظر و توجه ، آنكه نظر را به سوى خود كشد .
( 5 ) . در اصل : مجرى . صحيح « مجزى » است .