مىگويند هواى « اسكندريه » گرمتر است و مرطوب ، امّا برحسب معمول ، بسيارى از اهل شهر رفتهاند .
طرف عصر ، جناب « يعقوب پاشا » ، به ديدن آمده ، مدير دار الطبع « روزنامه اهرام » را هم آورده بودند ، معرفى كنند . قدرى صحبت شد . چون وعده كرده بودم به ديدن نواب عاليه « نازله خانم » بروم ، خداحافظى « 1 » كرده ، رفتم . صحبت مفصلى شد .
وقتى كه مراجعت كردم ، وقت شام بود . تغيير لباس داده ، سر ميز رفتم . پس از صرف غذا ، در ايوانى كه جلو مهمانخانه است ، نشسته ، قدرى با همراهان صحبت شد . ساعت 12 [ شب ] در اتاق خواب رفته ، خوابيدم .
روز شنبه ، پنجم [ رمضان 1304 ه . ق . ]
ديشب هم راحت نخوابيدم . هنوز كسالت باقى است . وقت نهار ، باوجودى كه شام نخورده بودم ، هيچ اشتهايى نداشتم . همراهان را گفتم بروند ؛ نهار بخورند .
شب ، چند نفر به شام موعودند ، از قبيل « كاپيتان كلارك » و « ميسس كلارك » و غيره . « 2 » وقت شام ، تمام مهمانان آمدند . من حالتى نداشتم . طوعا و كرها « 3 » با ايشان همراهى كردم . تا 12 شب مشغول صحبت بوديم .
بعد ، ايشان رفته ، من هم دراز كشيدم . بىخوابى دو شب قبل ، گيجم كرده بود .
فورا خوابم درربود .
روز يكشنبه ، ششم [ رمضان 1304 ه . ق . ]
صبح ، قدرى دير از خواب بيدار شدم . ديدم الحمد لله فى الجمله تفاوتى در مزاج پيدا شده [ است ] . شكر خداى را به جاى آورده ، يك پياله چاى صرف كرده ، رفتم حمّام . از شستوشوى بدن كه خلاص شدم ، جواهرى سنگهاى خوب آورده بود . بعضىها ، خيلى قابل بود ؛ ولى تمام الماسها جديد بودند ؛ مگر يك سنجاقى كه صورت « خوشهء پروين » « 4 » بود .
الماسهاى كهنهء سفيد خوب داشت . قيمتش را زياده از حد گران مىگفت ، بدين
هامش
( 1 ) . در اصل : خداحافظ
( 2 ) . در صفحات قبل آمده بود كه اين دو نفر روز 29 رمضان به فرنگستان رفته بودند .
( 3 ) . خواه و ناخواه . قدرى خوش و قدرى ناخوش .
( 4 ) . نام دستهء ستارههاى پروين .( Les Pleiades )6 ستاره است مانند خوشهء انگور كه باهم مجتمعاند و در ايام زمستان از اول شب نمايان باشند و به عربى آن را « ثريا » مىگويند .