« باصفا » و « تميز » است .
نزديك « مهمانخانه » كه منزل كرده بودم ، مهمانخانهء جديد ديگرى بود ، خيلى باشكوه . چراغهاى برقيهء متعدد ، بر صفاى آنجا افزوده بود . خبر كرده بودم شام براى من و همراهان ، آنجا حاضر نمايند .
از گردش كه برگشتيم ، به خط مستقيم ، [ به ] آنجا رفته ، شامى صرف شد . اسباب مهمانخانه ، خيلى پاكيزه و مرغوب بود ، امّا غذايى كه دادند ، چندان پسنديده نبود . در مهمانخانه [ اى ] كه منزل كرده بودم ، خيلى باسليقهتر غذا ترتيب داده مىشود .
پس از صرف شام ، رفتم « باغ عامه » « 1 » . از جانب دولت ، ايام « پنجشنبه » و « دوشنبه » ، يك دسته موزيكانچى مأمورند از ساعت 9 الى نصف شب ، در جاى مخصوصى كه ميان باغ ساختهاند ، بنوازند . جمعيّت كثيرى از زن و مرد بودند . بعضى راه مىرفتند و برخى جوقهجوقه « 2 » روى « سندلىها » « 3 » نشسته ، صحبت مىكردند ، قهوه مىخوردند و هركسى كه مىخواست مشروبات « مسكره » هم « 4 » مىخوردند ، در كمال آزادگى . صداى احدى بلند نمىشد . قريب 5 / 0 ساعت نشسته ، قهوه خورده ، برگشتم منزل . دراز كشيدم تا نزديك صبح خوابم نبرد . ساعت 5 [ صبح ] ، يك دو ساعت چرتى زدم .
روز جمعه ، چهارم [ رمضان 1304 ه . ق . ]
باز ، مثل ديروز كسل بودم و هنوز نقاهت بالمره « 5 » رفع نشده . براى رفع كسالت ، حمام رفته ، قدرى در آب گرم نشستم .
هواى اينجا خيلى منقلب است . اگر شب ميان اتاق آدم بخوابد ، از شدت گرما و كثرت پشه ، خوابش نمىبرد . اگر بيرون بخوابد ، يك دفعه نزديك فجر هواى گرم مبدّل به هواى سرد شده ، آدم سرما مىخورد .
اين است كه در اين فصل ، اغلب مردم به « اسكندريه » يا « اسلامبول » مىروند . اگرچه
هامش
( 1 ) . باغ ملى ، پارك شهر .
( 2 ) . جوقه يا جوقه . بهمعناى دستهدسته يا به دستهها و گروههاى جدا .
( 3 ) . منظور : صندلىها .
( 4 ) . در اصل : به هم . ظاهرا « به » اضافى است .
( 5 ) . اصلا ، ابدا ، هرگز ، به تمامه از همه جهت . مركب از ب + ال + مرة .