مرحوم « محمد على بيگ سرهنگ توپخانه » به اتفاق مشايعتكنندگان تا خانهء حاج مزبور مىآمد ، بعد از رسيدن به كوچه [ اى ] كه در مقابل « طاق على شاه » است ، اسب سوارى او سركشى كرده ، عنان اختيار را از دست درربوده ، در نزديكى « يخچالى » « 1 » كه مقابل « طاق » واقع است ، سخت به زمين زد .
از شدت صدمه ، غشوه « 2 » به او عارض شد . صورتش مجروح و بازويش از جا درآمد . بعد از آنكه به هوش آمد ، با حالت زبون به محل موعودش آوردند .
الحمد للّه به جزئى معالجه به خير گذشت .
در همانروز ، اهالى شهر ، از « اعيان » و « اشراف » فوج فوج آمده ، پس [ از ] استيفاى مراسم « خلوص » و « ارادت » به خان [ ه ] هاى خود برمىگشتند .
وقت عصر ، جناب مستطاب « حاجى ميرزا جواد مجتهد » - سلمه اللّه تعالى - آدم مخصوصى به خدمت جناب « آقا » فرستاده ، التماس دعا نمودند .
شب بيست و ششم ماه را در منزل حاج مزبور ، جمعى از « علما » و « اعيان » مدعو بودند . از جملهء علما جناب شريعتمد [ ار ] « حجة الاسلام » و « حاجى ميرزا محسن قاضى » - سلّمهما اللّه تعالى - و غيرهم حضور داشتند .
بعد از صرف شام كه اهل مجلس متفرق شدند ، جمعى از « اولاد » و « احباب » جناب مستطاب « آقا » در خدمت آن جناب ماندند .
الحق « حاجى ميرزا على اكبر » در لوازمات مهماندارى به هيچوجه قصورى نكرده ، آنچه لازمهء مراتب اخلاص بود ، كاملا بهجا آورد .
روز جمعه ، بيست و ششم شهر شعبان 1296 [ ه . ق . ]
امروز 2 ساعت از طلوع آفتاب گذشته ، از منزل حاج مزبور حركت شد . « بابا خان
هامش
( 1 ) . يخچال( Yaxc ? al )گودال بزرگ و سقفدار كه در فصل زمستان يخها را در آن انبار مىكردند تا در تابستان به مصرف رسانند . محل نگهدارى يخ, ( Glace )محل ذخيرهء يخ براى ايام تابستان, ( Glacie ? re )در گذشته جهت ذخيرهء يخ بركههاى كوچكى تعبيه مىكردند و در فصل سرما آب در بركهها مىانداختند . پس از يخزدن آبها ، تكههاى يخ را به محلى كه جهت ذخيرهء يخ در مجاورت بركه ساخته بودند انبار مىكردند .
اين محل ذخيرهء يخ عبارت از گودال عظيم دايره مانندى بود كه سقفى مخروطى شكل و عظيم بر روى آن ساخته بودند . اين محل را به نام يخدان يا يخچال مىناميدند .
( 2 ) . غشوه, ( qas ? veh )بيهوشى ، ضعف كردن .