سفرنامه
بعد از تصميم نيت سفر ، ساعت حركت بر اين مقرر آمد كه روز پنجشنبه بيست و پنجم شهر « 1 » شعبان پارسئيل « 2 » 1296 [ ه . ق . ] از « تبريز » حركت شود . عالىجاه « 3 » افتخار الحاج ، « 4 » « حاجى ميرزا على اكبر تاجراهرابى » ، كه از مشاهير تجار « تبريز » است ، استدعا كرد كه به منزل مشار اليه « 5 » نقل مكان شده ، فرداى آن روز از شهر حركت شود .
ايجابا « 6 » لمسئوله ، « 7 » جناب آقاى « ثقة الاسلام » در همانروز ، سه ساعت و نيم به غروب آفتاب مانده ، با جميع ملازمين « 8 » سفر ، به منزل حاج مزبور نقل مكان فرموده ، جمعى از علماء عظام ، از جمله جناب مستطاب « 9 » آقاى « حجة الاسلام » - سلّمه اللّه تعالى « 10 » - و از ساير اعاظم « تبريز » ، در حين حركت به اتفاق جناب « آقا » تا خانهء مزبور تشريف داشتند .
از وقايع عجيبه كه امروز اتفاق افتاد ، اين بود [ كه ] « مهدى خان اورميه [ اى ] » ، نوادهء
هامش
( 1 ) . 25 شعبان 1296 ه . ق . / 14 اوت 1879 م . / 23 مرداد 1258 ه . ش .
( 2 ) . پارسئيل, ( pars - il )كه به آن « بارسئيل » هم گفته مىشود ، سال پلنگ در سالشمارى دوازدهگانهء تركى است .
( 3 ) . آنكه مقامى بلند دارد ، عالىشأن .
( 4 ) . مايه افتخار و نازش و فخر و سرافرازى حاجيان ( حاج ، در اينجا به معنى حاجىها است ) .
( 5 ) . كسى كه به دو اشاره شده ، در پيش ذكر شده .
( 6 ) . قبول ، پذيرفتن ، اعلام تعهد ، واجب كردن .
( 7 ) . از براى چيزى خواهش شده .
( 8 ) . ملازم( molazem )پاكيزه ، خوش آمده . در عنوان بزرگى براى احترام گويند و نويسند .
( 9 ) . مستطاب( mostatab )كسى يا چيزىكه همواره نزد ديگرى باشد ، همراه ، نوكر ، خدمتكار ، مواظب .
( 10 ) . خداوند و الا او را سالم دارد . ( پس از ذكر اسم مردان آيد )