مقدمه
و در آن چند فصل است .
فصل اول : در ذكر بعضى از فوايد سفر است
فوايد و منافع سفر ، عقلا و نقلا واضح و بر هر « هوشيارى » آشكار است ، كه درك فوائد عامه و خاصه سفر در حضر متعسر « 1 » بل متعذر است ، تا وجود انسانى در سفر كه قطعه [ اى ] از سقر است ، متحمل زحمات شاقه نشود و در تحصيل معارف به لازمهء آن نكوشد ، كى به مدارج « بزرگى » و « دانشمندى » مىرسد .
ارباب معالى و معانى ناگزيرند كه چندى از وطن مألوف پاكشيده دارند و راه اقطار و اطراف عالم را بپويند ، و از قريه « بىخبرى » به سواد اعظم « بصيرت » مسافرت نمايند ؛ و هرچه نيك بينند ، بپذيرند ، و آنچه بد بينند ، به ترك آن كوشند .
حضرت « بارىتعالى » در كتاب « مجيد » مىفرمايد :
« أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها » .
تا از فوايد سير خويش و از حسن نتايج معاشرت ملل دور و نزديك قوم خويشتن را مطلع سازند كه مايهء راستكارى گردد ؛ على الخصوص در اين زمان كه اطوار و اوضاع عالم تغيير كلّى يافته و وضعى ديگر از سر گرفته ، هر سرزمينى به لسان حال حاكى ساكنان و متوكنان خويش است ، اگر در گلشن تأمل نمائى ، خواهى
هامش
( 1 ) . دشوار ، مشكل .