اقبال يار و مشيّت لم يزلى قائد راه گشت و لطف ايزدى رفيق گرديد و اسباب سعادت هم بر معاضدت يكديگر برخاست ، « 1 » لهذا شوق طواف « بيت حضرت ذى الجلال » و تقبيل « 2 » « عتبهء حضرت رسول متعال » - عليه الصلاة و السلام - در صميم خاطر جاگرفت و اين نعمت عظمى از حسن اتفاق در حالى بدين روسياه مرزوق و مقدور گفتند ، جناب مستطاب ملاذ الانام « 3 » و كهف الارامل « 4 » و الايتام ، فخر العلماء العظام شريعتمدار آقاى حاج ميرزا شفيع آقاى ثقة الاسلام - سلّمه الله تعالى - دويم بار عزيمت زيارت « بيت الله الحرام » را داشتند ، در حال به خاطر فاتر خلجان « 5 » نمود كه حالات سفر را يوما فيوما « 6 » حالة فحالة مسطور و مرقوم دارد تا خوانندگان را مايهء نزهت خاطر و مضمون « و لكم فيمن معنى عبرة لاولى البصائر » هويدا گردد .
چون به توفيقات يزدانى و تأئيدات سبحانى به مقصد اصلى فائز گشته ، از اوضاع آن صفحات فى الجمله آگاهى يافت و از رفتار و كردار آن جماعت مطّلع گرديده ؛ بعد از اداى فريضهء حج و اتمام اعمال و مناسك به وطن اصلى معاودت نمود ، به اوراقى كه در حالات سفر در « نزول » و « ارتحال » و « حلّ و شدر حال » « 7 » تسويد شده بود ، مراجعهء بصر و مداقه « 8 » نظر گرديد ؛ لازم آمد كه شطرى « 9 » از آنچه به مشاهده و عيان به تحقيق پيوسته ، و از آداب و اوضاع اهالى آن صفحات كه به « عين اليقين » « 10 » منظور گرديده بود ، در ضمن اين « سفرنامه » مندرج نموده ، هموطنان خويش را ارمغانى آماده سازد .
به دل گفتم از « مصر » قند آوَرند * بر دوستاان ارمغانى بَرند
مراكز تهى بود از آن قند ، دست * سخنهاى شيرينتر از قند هست
نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى به كاغذ برند
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواست
( 2 ) . بوسه دادن ، بوسيدن .
( 3 ) . تكيهگاه مردم ، در عنوان روحانيون به كار برده مىشود .
( 4 ) . پناهگاه مستمندان و فقيران و درويشان .
( 5 ) . ميل خاطر ، رغبت ، آرزو .
( 6 ) . روزبهروز .
( 7 ) . بستن بار براى رفتن به جايى .
( 8 ) . باريكبينى ، دقت كردن .
( 9 ) . شطر, ( S ? atr )نيمهء هرچيز ، پارهاى از .
( 10 ) . عين اليقين ، مرحلهء دوم يقين است و آنچنان است كه سالك به سبب صفاى باطنى كه يافته است ، به كشف بسيارى از رموز اسرار جهان موفق شود .