شنيد كه به لسان فصيح مىگويد كه ساكنان من گل و بلبل و سرو تذرو است و اگر در « گلخن » « 1 » تعمق نمائى ، مىشنوى كه مىگويد در نزد من جز خاكستر توده و حشرات در خاك غنوده چيزى نيست .
عاقل بختيار آن است كه در اوضاع جهان به ديدهء تأمل نگرد و چندى از گلخن تكلفات بيزارى جويد و راه گلشن صفا را پويد و سفر « من الخلق الى الحق » و سفر « من الحق الى الخلق » كه دو مرتبه از « اسفار اربعه » است ، كاملا به عمل آورد تا در « دنيا » و « آخرت » روى سفيد شود . « 2 »
كافى است در اين خصوص ، ابياتى كه به « حضرت ولىّ ذى الجلال » - عليه سلام اللّه الملك المتعال - منسوب است :
تغرب على الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد
تفرح همّ و اكتساب معيشته * و علم و آداب و صحبت ماجد
فان قيل فى الاسفار ذلّ و مخته * و قطع الفيافى و ارتكاب اشدائد
فموت الفتى خير له من قيامه * بدارهوان بين واش و حاسد
و قريب است به مضمون اين ابيات اشعارى كه « انورى » « 3 » از فوائد كلمات معادن وحى و تنزيل اخذ كرده و به سلك نظم درآورده است :
سفر مربّى مرد است و آستانهء جاه * سفر ، خزانهء مال است و اوستاد هنر
در آن زمين كه تو در چشم خلق « خوار « 4 » » شوى * سبك سفر كن و از آنجا برو به جاى دگر
درخت اگر « متحرك » شدى ز جاى به جاى * نه جور « ارّه » كشيدى و نه جفاى « تَبر »
به شهر خويش درون بىخطر بود مردم * به كان خويش درون ، بىبها بود « گوهر »
هامش
( 1 ) . گلخن, ( Gulxan )مركب از گل - كردىكل( Kel )حرارت ، جوش + خن ، خانه ، پسوند مكان ، گلخان ، به كردى كولخن( Kulxan )و طبرى گولخوم; ( golxum )در جمع يعنى آتشگاه حمام ، تون .
( 2 ) . سعيد ، خوشبخت ، دولتمند ، خجسته روزگار .
( 3 ) . انورى ابيوردى ، شاعر نامدار تركمن اهل باورد يا ابيورد كه بين 585 تا 597 ه . ق . درگذشت .
( 4 ) . در اصل : خار