روز يكشنبه ششم ربيع الاول : صبح خيلى زود ، امان الله بك نام ، آدم خود را با عرايض عازم و روانه كردم « 1 » و تا عصر در منزل بودم ، وقوعات نبود كه به خاكپاى مبارك عرض شود .
روز دوشنبه هفتم ربيع الاول : صبح بعد از دو ساعت سوار شده ، به اردو رفته ، سهام الدوله را ديد . آنروز سليمان خان از جاننثار خيلى رضامندى [ داشت ] و به اهل مجلس تعريف نمودند . بعد به منزل آمدم .
اين چند روزه هوا خوب بود . بارش نداشت . آنروز هم گذشت .
روز سهشنبه هشتم ربيع الاول : در منزل بودم ، نريمان خان رقعه نوشته بود كه به ديوانخانه بياييد . عصر سه ساعت به غروب مانده ، به ديوانخانه رفته ، نريمان خان ، شهباز خان زند ، مستوفيان و عمّال شهر بودند . رسيدگى « 2 » امور ولايتى با كمال دقت مىكردند . از آنجا باز به منزل آمده .
روز چهارشنبه نهم ربيع الاول : روز عيد بابا شجاع الدين بود « 3 » ، صبح زود نريمان خان با فرج الله بك ، ياور توپخانه ، به منزل فدوى آمدند . بعد از نهار قدرى سازنده و نوازنده مشغول طرب بودند . سه ساعت به غروب مانده اهل طرب رفته ، نريمان خان و حضرات ديگر چاى خورده ، يك ساعت به غروب مانده ، عازم اردو شدند . آنروز هم گذشت .
[ درخواست تخفيف ماليات دزفول ]
روز پنجشنبه دهم ربيع الاول : در منزل بودم . وقت ظهر ديدم يك نفر سادات از اهالى شهر رسيد ، اشرف نام ، به منزل جاننثار آمد ، اظهار كرد [ 25 پ ] كه : « جناب علامى ، شيخ محمد طاهر مجتهد ، مىخواهد شما را خلوتى ببيند . دو سه ساعت در خدمت جناب شيخ باشيد : غرض
هامش
( 1 ) . در اصل : كرد .
( 2 ) . در اصل : مشغول .
( 3 ) . منظور : روز كشتن عمر خليفه دوم .