درست نمىآيد ؛ عرض فدوى در خدمت سركار امير كبير - دام اقباله - خلاف خواهد شد . حالا كه سهام الدوله اين خيال را دارد ، اولا ، فدوى مأمور اين خدمت نبودم و ثانى ، چون كه سهام الدوله نوكر بزرگ شاهنشاهى است و منتهاى خدمت و جاننثارى به دولت عليه مىكند ، رضاى مشار اليه شرط است و اين هم خدمت پادشاهى است ، عيب ندارد .
يك نفر از آدمهاى خود ، چاپارى روانه دربار معدلت مىنمايم . سهام الدوله هم چيزى در خصوص اين عمل و ماندن فدوى خدمت سركار اتابك اعظم عرض نمايد .
بعد از اين خيال سلطان بك لله خود را پيش سهام الدوله به اردو فرستاده ، گفتم اين عرايض را خدمت سهام الدوله بگويد كه مىخواهم آدم به چاپارى روانه دار الخلافه كبرى نمايم .
سهام الدوله اگر فدوى را معطل خواهد كرد ، عريضه در اين باب به حضور اتابك اعظم عرض كند كه فردا جاننثار در حضور مبارك خلاف عرض نكرده باشد . سلطان بك رفت ، بعد آمد . عرايض را به سهام الدوله گفته بود . سهام الدوله راضى و ممنون از حرفهاى فدوى شده بود كه خيلى خوب ، سواى اين ، پاره [ اى ] عرايض من هم به دربار معدلت مدار دارم ، امروز مىنويسم فردا صبح مىفرستم كه حسنعلى چاپار خودش را روانه كند .
فدوى بعد از اطلاع از حرف سهام الدوله يك نفر از آدم خود [ را ] تعيين نموده و خود فدوى بناى عريضهنويسى به دربار معدلت مدار نمود . اين روزها را تا غروب و شب را تا پنج ساعت از شب گذشته ، عريضه و مراسله مىنوشتم تا بعد از پنج ساعت استراحت نموده .
صبح زود ديدم سهام الدوله عريضه و كاغذهاى خودش را [ 25 ر ] نوشته و لاك نموده ، روانه داشته .
روز شنبه پنجم ربيع الاول : چون كه كاغذهاى جاننثار تمام نشده بود ، آنروز رفتن چاپار موقوف شد . آنروز تمام كاغذها را اوقات صرف نموده ، تمام كرده ، لاك كرده ، به كيسه با كاغذهاى سهام الدوله گذشته ، مهر نموده ، آنروز هم گذشت .
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: حسنعلى خان افشار
ص١٠٨