نبرد از جهان دولت الا فقير * چو مىبگذرد جاه و ملك و سرير
چو بشنيد داناى شيرين نفس * به تندى برآشفت كاى تكله بس
طريقت بجز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجّاده و دلق نيست
تو بر تخت سلطانى خويش باش * به اخلاق پاكيزه درويش باش
به صدق و ارادت ميان بستهوار * ز طامات و دعوى زبان بسته دار
بزرگان كه نقد صفا داشتند * خشن خرقه زير قبا داشتند
امتيازات اين سفرنامه
نگارنده در طى عمر هفتاد سالهء خود كه سراسر به خواندن و نوشتن و درس دادن گذشته است سفرنامههاى زيادى خواندهام و متأسفانه بسيارى از آنها را مصداق اين بيت زيباى سعدى يافتهام .
غريبى گرت ماست پيش آورد * دو پيمانه آب است و يك چمچه دوغ
تنها همين سفرنامه است كه از تمام سطور آن شعاع حقيقت پرتوافكن است . بهنظر مىرسد يك عبارت ناصحيح و يك نكتهء غيرواقعى و يك عبارت مردمفريب و يك جمله كه بوى ريا از آن استشمام شود در آن وجود نداشته باشد . مطالبى را كه انسان احساس مىكند سبب كسر شأن و يا حتى هتك حرمت او شده باشد و از ارادت مريدان نسبت به او كاسته باشد تحرير شده است . بدون شك در تحرير اين سفرنامه و لابد ساير نوشتههايش تحت تأثير مرشد خود بوده . صفى عليشاه بنابر تقاضاى ظهير الدوله شرح حالى كوتاه از خودش تحرير كرده و در طى اين تحرير مقالاتى از « روشنضميرى كه در هنگام جوانى به جزاى خدمتى در نيمآورد اصفهان در حق او دعا كرده است » « 48 » نيز بيان داشته كه از آن جمله است :
« بر خلقت خود ميفزاى ، آنچه هستى همان را نماى كه چون ظاهر خود را بگردانى باطنت را بگرداند . و گفت اگر مردم به ارادت پيش تو آيند پيش چيزى آمدهاند كه به آن اعتقاد كردهاند تو به آن دل مبند و فريفته مشو كه آنها از اعتقاد خود بهره يابند و تو بىبهره مانى . اين حال گلخن تابى است كه حمام را گرم كند و ديگران پاك شوند و خودش جنب ماند . و گفت هر فرقهاى ادعاى هستى كنند و درويشان دم از نيستى زنند و گفت فسادها از طمع است چون طمع كنى تخم فساد در ارض حواس ريشه گيرد و آدمى مفسد فى الارض گردد . . . . » « 49 » .
هامش
( 48 ) - اين پير روشنضمير « آخوند ملا حسن آرندى نائينى اويسى الطريقه است قدس اللّه سره » ( رجوع شود به دو رساله در تاريخ جديد تصوف ايران ص 102 ) .
( 49 ) - ديوان صفيعلى شاه به كوشش منصور مشفق چاپ سوم 1370 از ( انتشارات صفى عليشاه ) ص 4 .