در داغ دل بسوز و ز مرهم اثر مجوى * با خويشتن بساز و ز همدم نشان مخواه
* * *
آمد كبوتر از در دولت ، چو باز رفت * مقصود خود نيافت نه استاد باز رفت
داعى چو بر در آمد و اقبال درنيافت * بوسيد آستان و دعا گفت و باز رفت
* * *
دلا بار گران بر گردن دل * منه چندين كه چندانى نيرزد
به سيم و زر مشو بسيار مايل * كه آن هم كندن جانى نيرزد
طعام چرب و شيرين سلاطين * جواب تلخ دربانى نيرزد
به كنج عافيت آزاد بنشين * كه ملك مصر زندانى نيرزد
مرو دامن كشان جائى كه آنجا * دو صد دانا به نادانى نيرزد
* * *
بازى بودم پريده از عالم ناز * تا بو كه پرم ز شيب صيدى به فراز
اينجا چو نيافتم كسى محرم راز * زان در كه درآمدم به در رفتم باز
* * *