شرح
( 256 ) - زبده : آمدند .
( 257 ) - زبده : اردو .
( 258 ) - زبده : مثل متن .
( 259 ) - زبده : چون به كنار فرش رسيدند ايلچيان را فرمودند كه پياده از روى آن بگذشتند و بر اردو .
( 260 ) - زبده : بر آن طرف در ده ميل ، پنج ازين طرف و پنج بدان طرف .
( 261 ) - زبده مثل متن .
( 262 ) - زبده : چون از در اول درآمدند مسافتى مقدار سى صد گز در دويست و پنجاه گز بود . باق ، ( ص 32 ) :
چون ايلچيان آمدند الخ .
( 263 ) - زبده : آن مسافت .
( 264 ) - زبده : + بوده باشد .
( 265 ) - زبده : بعد از آن .
( 266 ) - زبده : ميانين .
( 267 ) - باق : ده ، زبده : مثل متن .
( 268 ) - ا ك باق : قريب ، زبده : مثل متن .
( 269 ) - زبده : درين فضا از زن و مرد .
( 270 ) - زبده : و قرب .
( 271 ) - ك : برهم ، ق و زبده : مثل متن .
( 272 ) - بياض در زبده .
( 273 ) - زبده : گرد بر گرد آن حوالى خانهها صفههاى سرپوشيده و ستونهاى معظم بر كنار صفهها .
( 274 ) - ق : شبيكه ، زبده : شبكو ( كذا ) از چوب .
( 275 ) - زبده : + چنانك مجموع استادان هر صنعت در آن حيران بمانند .
( 276 ) - زبده : بودند و منتظر كه پادشاه كى به تخت برآيد .
( 277 ) - ك : قاعده در ديدن پادشاه ديدن است . تصحيح از روى بب اك ق ، زبده ( 395 ) :
قاعدهء ايشان چنان است كه به ديدن پادشاه دويده دوند [ روند ] .
( 278 ) - زبده : قريب سيصد قدم .
( 279 ) - ق : هر كوشگى .
( 280 ) - زبده : + و پيش گشاده .
( 281 ) - زبده : مثل بلسك .
( 282 ) - ك : قسين ، آ : مسين ، ا ك با بب ق ( ص 322 ) و زبده : مثل متن .
( 283 ) - بب : مجموع زرافشان .
( 284 ) - زبده : باژردها و سيمرغ و نقوش ختائى .
( 285 ) - ق : اژدها .