شرح
( 207 ) - زبده : كه درو منظرها ساختهاند از خورد و بزرگ مقدار يك وجب و خردتر و بزرگتر تا مقدار يك گز در يكديگر .
( 208 ) - ق ( ص 318 ) : بلندى دوازده گز ، حبيب السير : ارتفاعش دوازده گز ، زبده ( 392 ا ) : بلندى آن دوازده گز ، يول ( ج 1 ص 204 مقدمه حاشيهء 1 ) مىگويد كه عبارت مطلع به ابعاد اين كوشك محرف و ناقابل فهم است .
( 209 ) - زبده : و اين مجموع .
( 210 ) - فقط ك : بران .
( 211 ) - ك : گوشت .
( 212 ) - زبده : چرخ .
( 213 ) - فقط درك ، آ و نسخ ديگر و زبده : درودگران و آهنگران .
( 214 ) - زبده : كه تفّرج آن كنند و از آنجا .
( 215 ) - باق : طوى . در زبده گفته است : طويها كه ايلچيان و نوكران [ را ] مىدادند چنانك به خان بالق نزديكتر مىشدند تكلفات زياده مىشد .
( 216 ) - باق : در .
( 217 ) - زبده : بستاندند و خود غمخوارى آن مىكردند . ق : شيرى ( به جاى شير ) .
( 218 ) - زبده : چهاردهم .
( 219 ) -The Hoang ho( يول ) .
( 220 ) - ق : جيحون است .
( 221 ) - فقط درك ، در باقى نسخ : ازان .
( 222 ) - زبده ( 392 ب ) : خرابات بزرگ بود و درين [ بود درين ] شهر دختران صاحب جمال در وى .
مىگفتند كه ازين دختران بعضى هنوز مهر بكارت دارند ، و اصناف پيشهوران بسيار در غايت صداقت [ حذاقت ] .
( 223 ) - زبده : مردم .
( 224 ) - به قياس يول اين شهر غالباLanchewبوده باشد كه دار الخلافهء صوبهء كانسو است و اغلب كه همين را خواجه حسنآباد خوانده ، و ايلچيان رودخانهء هوانگهو را مقابل لانچو عبور نموده .
( 225 ) - اين آب غير از هوانگهو نيست كه ايلچيان آن را بار ديگر عبور كردند به محلّى كه حد فاصل است ميان صوبهء شنسى و شانسى . ( يول )
( 226 ) - آ : بيست و هشتم ، زبده ( 393 ا ) : سابع عشرين ذى القعده .