ساختهاند . وراى خاقان چين درو يك مرد نيست ، و بلندى ديوارهاى آن سراى به مرتبهاى است كه مرغ بلند پرواز بايد كه درگاه پريدن از بالاى او تواند گذر كردن ، العلم عند اللّه . به آن بلندى « 1 » و سطبرى « 2 » ديوار در روى زمين كسى نديده باشد در ماسواى آن ملك ، و از بيرون ديوار آن هفت حصار بر دور آن سراى هزار پاسخانه است و در هر پاسخانهاى ده كساند . يعنى دههزار كس پاس ديوار سراى خاقان چين مىدارند ، سواى آن لشكر كه در ديوان گاه تخت او را نگاه مىدارند .
[ آن لشكر ] دههزار كساند ، همه « 3 » غرق آهن و پولاد مسلح و به همهء سلاح آراسته [ و پشت برپشت هم نهاده از اول شب تا صباح نشينند و پاس تخت مذكور و آن درو دربندهاى يك جانب را پاس ايشان مىدارند و نظر به آن درها و دربندهاى جانب ديگر را چند مقدار كساند كه نگاه مىدارند و آن سراى مربع است . در دور او هزار پاسخانه است - گفته شد ، و در هر پاسخانه ده كس همه مستغرق آهن و پولاد و به همه سلاح آراسته ] شب تا روز خواب نكنند . در همهجا چراغ مىسوزد و چوبك و جرس و فانوس گرد سراى مىگردانند .
حكايت [ پاسبانى بود عاشق گشته زار . . . ]
پاسبانى بود عاشق گشته زار * روز و شب نىخواب بودش نىقرار
گاه مىرفتى و چوبك مىزدى * گه ز غم بر روى ، تارك مىزدى
همدهى با عاشق بىخواب گفت * كى خراب خواب يك دم خوش بخفت
گفت چون شد پاسبان را عشق يار * خواب كى آيد كسى را زين دو كار
پاسبان را خواب كى لايق بود * خاصه مرد پاسبان عاشق بود
پاسبان و عشق با او يار شد * خواب از چشمم به دريا بار شد
پاسبان را عشق او نغز اوفتاد * كار بيخوابيش در مغز اوفتاد
پاسبانى كن بسى در كوى دل * زان كه دزدانند در پهلوى دل
هامش
( 1 ) - ق : ديوارى
( 2 ) - ق ، س 609 : اصطبرى .
( 3 ) - سها : و