درهاى مذكور كه مخصوص عوام است « 1 » و دربانان و چاوشان از براى نمايشاند ، و اگرنه آن خلق ما خلق اللّه كه در آن ديوان حاضر مىشوند هيچ حاجت منع و تأديب و تعليم نيست بلكه همهء خلق چين از خواص و عوام بغايت اديب و معلماند . ادب و حرمت و عزت را در تمام دنيا كس برابر ايشان مداومت « 2 » نتواند كردن ، زيرا كه از چندان هزار خلق كه در ديوان در پيش خاقان چين برپاى ايستادهاند كس را زهرهء نطق نباشد چه جاى منع و تأديب چاوش و دربان ! خطائيان از آن مضبوطترند كه كسى بر « 3 » ايشان راه تواند گرفت . [ و ] چون درآمده شود چندين هزار لشكر ببينند كه همه غرق آهن و مسلح نشسته پشت بر پشت هم نهاده ، و نه خوردن و نه خفتن . و همه بيدار ، پيش ازين مذكور شد ، و پاس آن درها و دربندها كه تحت خاقان چين بر آن جانب است مىدارند .
مثنوى « 4 »
اين نه صد ، چندين سپاه و لشكرند * سربهسر مير اجل را چاكرند
روز [ و ] شب پيوسته لشكر مىرسد * يعنى از پى مير مادر مىرسد
چون درآمد از همه سوئى سپاه * هم تو بازافتى و هم نفست ز راه
هركه خورد او از اجل يك تيغ دست * هم قلم شد تيغ و هم دستش شكست
گر منم مير اجل در كاروبار * چون اجل آيد بميرم زار زار
و آن جماعت مذكور كه نگهبان تختاند ده هزار كساند - پاس تخت و دربندهاى ديوانگاه مىدارند ماسواى دربانان و لشكرى كه از بيرون پاس سراى مىدارند . و آن درها و دربندها كه از جوانب ديگرست به قدر حال لشكر متعين است از براى پاس آن درها و دربندها .
مشهور چنان است كه پنجاه هزار كس شب و روز از درون و بيرون سراى مشغول خدمت پادشاه خطاىاند و از آنكه تعيين كردهاند در خدمت ساعتى
هامش
( 1 ) - سها : « از آن درهاى » تا اينجا را ندارد
( 2 ) - سها : ندارد
( 3 ) - سها : با
( 4 ) - ق : مقاله