باب ششم در بيان ملك شدادى و تاج و تخت جمشيدى خاقان چين اگرچه او دعوى سليمانى مىكند ، بلا تشبيه
حكايت [ نشسته بود كيخسرو چو جمشيد . . . ]
نشسته بود كيخسرو چو جمشيد * نهاده جامجم در پيش خورشيد
نگه مىكرد پير هفت كشور * وز آنجا شد به سر هفت اختر « 1 »
نماند از نيك و بد چيزى نهانش * كه نه در جامجم مىشد عيانش
طلب بودش كه جامجم ببيند * همه مىديد تا آن هم ببيند
نباشد آنچه در عالم ، نمىديد * ولى در جام ، جامجم نمىديد
بسى زير و زبر آمد در آن راز * حجابى مىنشد از پيش آن باز
به آخر گشت نقشى آشكارا * كه در پاكى توانى ديد ما را
چو ما فانى شديم از خويشتن پاك * كه بيند نقش ما در عالم خاك
چو فانى گشت از ما جسم و جان هم * ز ما ، نى نام ماند و نى نشان هم
هامش
( 1 ) - مصرع دوم از نسخهء ق ساقط شده است .