بايد كه چون خاقان نو درآمده است آن باغ را تماشا كند و سير آن نمايد و آن نگارخانه را نظارهء مصوران او سازد « 1 » كه از عجايبات است به ظاهر ، از براى خاقان نو آن نوشتند و در نهان از براى خادمان و دختران كه در سراى سردار [ بودند ] نوشته بودند كه تدبير و مصلحت در آن است كه چون خاقان نو « 2 » در آن باغ درآيد بايد كه در آن باغ « 3 » را ببندند و خاقان نو را محبوس گردانند . قضيه چنين و چنين است « 4 » ، و چون خاقان نو آن خط را بخواند هواى سير آن باغ در سر او افتاد و ذوق نظارهء « 5 » آن نگارخانه در دل او نقش بست و با خاصگيان خود [ به ] سوى آن باغ روانه شد . و چون خاقان نو در آن باغ درآمد با خواص خود [ و او ] در سير و تماشا بود كه در را از بيرون بستند و در مقابل « 6 » در تخته گرفتند و سرب ريختند و ديوارى شد از سرب به روى در « 7 » . از براى طعام دادن مقدار يك صحن [ طعام ] در آمدن « 8 » سوراخ كردند و خاقان نو خود [ با ] خواص خود محبوس شد . « 9 »
[ فرد
دانى كه بر نگين سليمان چه نقش بود * دل در جهان مبند كه با كس وفا نكرد ]
فرد
ملك سليمان مطلب كان هوى است * ملك همان است سليمان كجاست ؟
حكايت [ حال عالم را بپرسيدم من از فرزانهاى . . . ]
حال عالم را بپرسيدم من از فرزانهاى * گفت يا خواب است ، يا با دست ، يا افسانهاى
هامش
( 1 ) - سها : بايد كه خاقان آن باغ را سير كند و آن نگارخانه را تماشا كند
( 2 ) - سها : ندارد
( 3 ) - سها : آن در
( 4 ) - سها : « قضيه چنين و چنان است » ندارد
( 5 ) - سها : تماشاى
( 6 ) ؟ ؟ ؟
( 7 ) - سها : به روى دراز سرب
( 8 ) - س : درآيد
( 9 ) - سها : و خاقان نوخود با خامگيان خود در اندرون باغ محبوس ماند .